menusearch
caspianculturalstudies.ir

پیشینه اجتماعی ـ سیاسی سرزمین تاریخی تالش

تقویم
پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
جستجو
هدر سایت

پیشینه اجتماعی ـ سیاسی سرزمین تاریخی تالش

(0)
(0)
اشتراک خبر در شبکه های اجتماعی اشتراک
تاریخ درج خبر دوشنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۴
تعداد بازدید خبر 30
پیشینه اجتماعی ـ سیاسی سرزمین تاریخی تالش

Социально-политическая история исторической земли

Чингиз Шакури

Автор и исследователь

shakorichangiz@gmail.com

 

Эта статья рассматривает историю народа Талышей с древности до современности. В эпохи Мидийского и Ахеменидского царств Талыш был полуавтономным, но постепенно оказался под влиянием региональных правительств и империй. Когда Талыш оказался в противостоянии между Ираном и Россией, часть территории была отделена после поражения Ирана согласно Гюлистанскому и Туркманчайскому договорам. В период Российской империи и Советского Союза регион столкнулся с административными изменениями, политическим давлением, сокращением местных полномочий, перемещением населения и политикой ассимиляции. В XX веке присутствие краткосрочных правительств, таких как Масават, Османская империя, Великобритания и большевики, заставило талышских интеллигентов бороться за сохранение языка, культуры и этнической идентичности, что часто сопровождалось репрессиями, ссылкой и казнями.

 


 

چنگیز شکوری

نویسنده و محقق

 

تالش باستان

کادوسی‌ها (تالشان باستان) خیلی قبل از کاسی‌ها و آریایی‌ها و کیمری‌ها و اسکیت‌ها و به زمانی که پرفسور ساموئل نوا کریمر[1] از آن به ادوار قهرمانی و «دوران کوچ‌های باستانی ملت‌ها» نام می‌برد، از آن‌سوی کوهستان‌های قفقاز به مناطق جنوب سرازیر شده و در اولین برخورد، تالش، این سرزمین سبز و پرآب و نعمت کوهستانی را با شکارگاه‌های فراوان آن برگزیدند و در آن مستقر شدند.

آن‌ها چادرنشین و گله‌دار بودند و اسب و سگ نیز پرورش می‌دادند. این دو حیوان را در جنگ‌ها و حملات حیوانات وحشی و حفاظت از گله، حامی خود می‌پنداشتند و به همین جهت آن‌ها را عزیز و با‌ارزش می‌شمردند. تالشان باستان آتش را همچون آفتاب مقدس می‌دانستند و می‌پرستیدند. اجاق یا کانون آتش را در وسط چادرهای مدور خود برپا کرده، با خانواده به دور آن می‌نشستند. آن‌ها علاوه بر ظروف سفالی، اشیای فلزی نیز می‌ساختند و در ساختن ادوات جنگی نظیر زوبین و تیروکمان به‌ویژه خنجر و شمشیرهای کوتاه مهارت داشتند. کادوس‌ها، به‌صورت گروهی در منطقه و بیشتر در مناطق کوهستانی و دامنه‌ها پراکنده بودند و هر گروه دارای رئیسی برای خود بود که در مواقع اضطرار و جنگ، به هم می‌پیوستند. آن‌ها با همسایگان خود نیز پیمان جنگی داشتند و قبل از تشکیل دولت ماد، با قبایل همجوار، اتحادیه نظامی برقرار ساخته بودند. کادوس‌ها، نیاکان تالشان کنونی، به سبب خویشاوندی نژادی با اقوام کاسی و آریاییان و سکاها، با آن‌ها برخورد دوستانه داشتند.

پرفسور ژاک دمورگان[2]، باستان‌شناس فرانسوی که در مناطق مختلف تالش روسیه و ایران، در نواحی لنکران، نمین، قیلاخانه، لرداغی، شکولادره، داش‌کپرو، حسن‌زمینی، شیرشیر قزل‌قیه، آق‌اولر، روکین‌لاگر، لچاسن، وری و لریک، به مناطق زیست و گورستان‌های باستانی آن‌ها دست یافت و در آن نقاط حفاری و کاوش کرد؛ در مطالعات و تحقیقات خود روشن کرد که صاحبان این گورها، بیش از 5 - 4 هزار سال قبل در این سرزمین‌ها می‌زیستند و بر‌خلاف بومیان و علی‌رغم خوی‌ جنگجویی و زندگی کوهستانی، تمدن به نسبت پیشرفته‌ای داشتند.

آن‌ها مردمانی جنگجو و سوارکارانی ماهر بودند؛ اسب در میان این جنگجویان جایی بس ارزشمند داشت و بنا به اعتقادات این قوم، در حین تدفین امراء و بزرگان خود، اسب‌های متعلق به آن‌ها را نیز طی تشریفاتی قربانی و با زین‌وبرگ به همراه صاحبانشان در گور دفن می‌کردند. استخوان‌های مکشوفه از قبور باستانی تالش، متعلق به همان اسب‌های قربانی بوده است و وجود رکاب‌ها و دهنه‌های فلزی در این گورها از صحت این نظر حکایت دارند.

تالشان اولین‌بار در زمان کوروش کبیر پا به عرصه سیاست گذاردند و به خواسته کوروش وارد سپاه او شدند، به وی یاری دادند و در زمان داریوش و دیگر جانشینان او، در داخل اتحادیه نظامی قبایل کوهستانی قرار داشتند. با آن که رد پای تالشان در لشکرکشی‌ها و جنگ‌های هخامنشیان دیده می‌شود، اما سرزمین تالش جزو مستملکات رسمی هخامنشیان محسوب نشد و نام آن نیز در کتیبه داریوش به چشم نمی‌خورد که معلوم می‌کند تالش از ایالت‌های نیمه‌مستقل کوهستانی ماد خرد بوده است، در دوره‌ فتنه اسکندر و سلطه‌ جانشینانش، تالشان به جرگه اتحادیه نظامی آتورپات (آتروپات)[3] پیوست و در زیر فرمان او قرار گرفت.

آثار گیلان تا حدی متأثر از هنر آسیای میانه است که این مهم می‌تواند از عصر آهن (1500 - 1400 پیش از میلاد) که با مهاجرت اقوام آریایی به داخل فلات ایران و گیلان انطباق درستی دارد، مورد مطالعه قرار بگیرد.

استفاده از اسب در سواری نظامی و سفالینه‌های خاکستری از ره‌آوردهای تمدن آریایی است. از سوی دیگر وی یادآور می‌شود که کاوش‌هایش درباره ویژگی قبور و آثار به‌دست‌آمده در برخی نقاط از تالش می‌تواند این نتیجه را بدهد که اقوامی دیگر به این منطقه هجوم آوردند.

آنچه که از کاوش‌های کوتاه‌مدت سال 1373 باستان‌شناس ایرانی، محمدرضا خلعتبری و بررسی‌های انجام شده در تالش ایران مشخص شد و حائز اهمیت بود، وجود قبوری است که بسیار نزدیک به تومولوس‌های[4] سکایی است. خلعتبری معتقد است که تالش در اواخر عصر مفرغ و یا به اعتباری، در آغاز عصر آهن وارد مرحله عظیمی از استقرارهای متعدد و ثروتی سرشار گردید و این دوره عصر شکوفایی تمدن گیلان نیز قلمداد می‌شود.

 در گمانه‌زنی‌های مناطق مریان و آق‌اولر گوردخمه‌هایی به‌صورت تپه‌های بزرگ با حریم سنگی دایره‌ای‌شکل شناسایی شد که با تومولوس‌های سکایی شباهت کامل دارند. در نتیجه می‌توان پذیرفت که تمدن سکایی نیز در این منطقه حضور بانفوذی داشت. ایل «چَراج» نیز که خود را به سکائیان منصوب می‌داند، هم‌اکنون در تالش زندگی می‌کند و تحت عنوان چراج‌ها شناخته می‌شود.

تالشان یا همان گادوشان که به‌احتمال «گاف» آن به‌علت کتابت عربی به «کاف» تبدیل و به مرور کادوس نوشته و خوانده شده، اقوامی بودند که دام، اسب، گاو و گاوند (گوزن) پرورش می‌دادند و گادوش یا دوشندگان گاو در سرزمین دارش یا درختزار لقب گرفتند. همچنین به خاطر جامه بلندی که شبانان بر سر می‌نهند، باشلق[5] فعلی که نوعی سرانداز از جنس پشم و شال است، طیلسان یا «بلند جامگان» یا «کیسه به سران» نامیده شده‌اند.

سرزمین تالش شمالی، یکی از کهن‌ترین بخش‌های مسکونی جمهوری آذربایجان است. از زمان‌های بسیار دور، انسان‌های اولیه از پناهگاه‌ها و غارهای طبیعی کوهستان این سرزمین برای سکونت و زندگی استفاده می‌کردند. به باور فریتز هومل[6]، باستان‌شناس برجسته، زمان استفاده از آن پناهگاه‌ها و غارها مربوط به دوره نئولیتیک (نوسنگی) است. نتیجه بررسی اشیای کشف شده در اراضی لریک ثابت می‌کند که انسان‌ها از دوره برنز در این مناطق زندگی می‌کرده‌اند.

اقرار علی‌اُف، دانشمند فقید آکادمی علوم جمهوری آذربایجان در تاریخ مختصر آذربایجان می‌نویسد: «در اوایل قرون‌وسطی، در اراضی آذربایجان ایران، زبانی نزدیک به زبان آذری و تالشی معاصر رواج همگانی داشته است».

آبادی‌های تالش از اواخر قرن 16 توسط خان‌هایی اداره می‌شد که از سوی دولت صفوی تعیین می‌شدند. در اواخر قرن 17 و در اوایل قرن 18 وضعیت تغییر کرد و آثار انحطاط پیش از هر چیزی، آثار خود را در استثمار بی‌رحمانه اهالی از یک سو و خودداری رعایا از پرداخت خراج و مالیات به خزانه دولتی، از سوی دیگر و مبارزه خوانین بر سر کسب قدرت بیشتر، نشان داد.

در آن دوره وضع تالش همانند دیگر ایالت‌های تابع دولت صفوی بسیار اسفناک بود و مردم دنبال راهی می‌گشتند تا از آن وضعیت خارج شوند. کاسه صبر همه لبریز شده بود. آنان به صفوف مبارزه علیه حکومت صفوی و خان‌های محلی می‌پیوستند.

در اوایل قرن 18، تالشان دچار فلاکتی جدید شدند. این فلاکت ناشی از هجوم روس‌ها بود. روسیه تزاری در مدتی کوتاه تالش را اشغال کرد. آن تجاوز از 1722 تا 1732 ادامه یافت. در آن مدت بنای سلطه روس‌ها در تالش نهاده شد. آن‌ها در آغاز امتیاز بهره‌برداری از جنگل‌ها و دریای خزر را به دست آوردند. به دستور روس‌ها استحکامات نظامی در تالش ساخته شد. آن استحکامات که در لنکران، آستارا و قزل‌آغاج قرار داشت، به تدریج به پادگان‌های نظامی تبدیل شد. نظامیان مستقر در آن مکان‌ها، اهالی منطقه را استثمار می‌کردند. مردم که زبان روسی را بلد نبودند قربانی دیوان‌خانه (ادارات) آن میهمانان ناخوانده می‌شدند. خان‌های تالش که رفتار خودسرانه روس‌ها را تاب نمی‌آوردند، به شاه ایران پناه بردند و اظهار کردند که دین و آداب و رسوم روس‌ها خوشایند تالشان نیست و مردم، آن‌ها را کافر می‌دانند. آن‌ها همچنین برای نجات خود، از برادران دینی خویش یاری خواستند. دولت ایران نمی‌توانست نسبت به این دادخواست‌ها بی‌تفاوت باشد. بنابراین نادرشاه نامه‌ای به حکومت روسیه نوشت و در آن نامه عنوان کرد که معاهده به امضاء رسیده در سال‌های گذشته دیگر از نظر وی غیرقانونی و بی‌اعتبار است. بدین‌گونه در سال 1732 با معاهده‌ای دیگر که بین روسیه و ایران در رشت منعقد شد، تالش از اشغال روسیه آزاد و بار دیگر ضمیمه ایران شد.

نادرشاه در حمله اول خود به آذربایجان (شیروان و اران)، پس از این‌که در 1735 توانست سپاه ترک و روس را از آن دیار و همچنین از داغستان و قفقاز شرقی بیرون براند، به تأیید مجلس مؤسسانی که در 1736 تشکیل شد، به ‌طور رسمی پادشاه ایران شد. در مجلس مؤسسان مغان، شماری از خان‌ها و حاکمان محلی آذربایجان (شیروان و اران) نیز شرکت کرده بودند. در میان آن خان‌ها، موسی خان، حاکم تالش شمالی و میرعباس یکی دیگر از خان‌های آن دیار نیز حضور داشتند.

تاریخ خانات تالشی با ظهور میرعباس خرختانی آغاز شد. او از حضور نادرشاه در مغان بسیار استفاده کرد و از شاه درخواست نمود که با خدمت پسرش سید جمال‌الدین و خواهرزاده‌اش میرزا بیگ در اردوی شاهی موافقت نماید. بسیاری از خان‌های تالش به این دلیل از شاه فرمان می‌بردند که بتوانند دارایی و مقام خویش را حفظ کنند. اما نادرشاه بعدها به حیله خان‌های تالش پی برد و آن‌ها را به‌سختی مجازات کرد.

در دهه‌ 1740 وضعیت در ایران دگرگون شد. خبر سوءقصد به جان نادرشاه به‌سرعت در همه‌جا پخش شد. این خبر به دیار تالش هم رسید و خانات تالش شکل گرفت و میرعباس خود را خان تالش اعلام کرد. در این باره، زین‌العابدین شیروانی می‌نویسد: «پس از نادرشاه حاکم این مملکت مطیع و فرمان‌بردار زمامدار دیگری نشد». اما زمامداری میرعباس چندان نپایید؛ زیرا او پس از یک سال مرد. قره‌خان فرزند میرعباس که در زمان زندگی پدرش نامدار بود و بسیاری از مردم تالش او را خان خود می‌دانستند، پس از مرگ پدرش حکومت تالش را به دست گرفت. یکی از تدابیر و اقداماتی که قره‌خان در دوران زمامداری خود در تالش انجام داد، انتخاب لنکران به‌عنوان مرکز حکومت ولایت تالش بود.

یکی از رویدادهای بسیار فجیعی که در دوران او رخ داد جلب نظر استعماری روس‌ها به تالش بود. فرصت‌هایی که روسیه در اینجا از دست داده بود، در دوران زمامداری قره‌خان بار دیگر امکان بازگشت یافت. مأموران روسیه دوباره وارد تالش شدند. این رخداد نیز برای سرنوشت تالش فاجعه‌آمیز بود. پس از قره‌خان، پسرش میرمصطفی‌خان، حکومت تالش را به دست گرفت. زمامداری وی با کشمکش بسیار همراه بود. جنگ‌ها و درگیری‌های غارتگرانه پیاپی یکی پس از دیگری آغاز شد. در جریان جنگ‌های ایران و روسیه در آغاز قرن 19، تالش گاهی از شاه ایران فرمان می‌برد و گاهی به اشغال دشمن بیگانه و بسیار خطرناک، یعنی روسیه درمی‌آمد.

 

معاهده ترکمانچای و حاکمیت روسیه بر تالش

بخش شمالی عبارت بود از آستارا، لریک، یاردملی (ورگه دوز)، ماساللی، آستاراخان بازار (جلیل‌آباد) و بخش شرقی بیله‌سوار. دو تکه شدن این سرزمین پس از معاهده ترکمانچای بسیار دردناک بود. مردمی که نیمی در این‌سوی رود آستارا و نیمی در آن سو قرار گرفتند اکنون در حسرت و آرزوی دیدن همدیگر بودند. تالش پس از این‌که تحت حاکمیت روسیه قرار گرفت، نخست به شکل مستعمره اداره شد و سپس به فرمانداری تبدیل گردید. تالش در زمان مستعمره بودن، تابع جانشین فرمانروای کل قفقاز بود. آن جانشینان، حاکمان مطلق بودند و با مردم به‌دلخواه خود رفتار می‌کردند؛ تالشان در سرزمین پدری خویش، به برادرانی ناتنی تبدیل شده بودند.

سرگرد ایلنسکی به‌عنوان رئیس یکی از واحدهای نظامی دریای خزر از تفلیس به تالش آمده بود و 600 نفر نظامی او را همراهی می‌کردند. او در شهر لنکران لنگر انداخت. در آن‌جا برایش راه چپاول و غارت بازتر بود. سرگرد در همه امور خانات تالش دخالت می‌کرد. همه کارها به دستور او انجام می‌گرفت. وقتی وضع این‌گونه شد میرحسن‌خان از زمامداری دست کشید و از راه زووند به ایران رفت. فرار میرحسن‌خان به ایران فرصت لازم را برای سرگرد ایلنسکی فراهم کرد تا هر کسی را که می‌خواست زندانی کند و در بسیاری از مواقع، بی‌گناهان را در بازداشتگاه جزیره ساری سربه‌نیست می‌کرد.

مردم تالش در چنان وضعیت سختی زندگی می‌کردند و یاری‌رسانی نداشتند. در همه‌جا روس‌ها حکمرانی می‌کردند. پس از این‌که تالش به فرمانداری تبدیل شد، از نظر تقسیمات کشوری و اداری تابع فرمانداری کل باکو گردید. همه دستورها و توصیه‌ها از فرمانداری کل باکو صادر می‌شد. به دستور آن فرمانداری، دیار تالش به پنج ناحیه پلیسی با نام‌های لنکران به مرکزیت لنکران‌، آستارا به مرکزیت آستارا، زووند به مرکزیت لریک، ارکیوان به مرکزیت نیکلایوسکی که نام امپراتور روس را یدک می‌کشید و سپیدجان به مرکزیت پرشیب تقسیم شد.

نظامیان که به سمت فرماندار نواحی مذکور تعیین می‌شدند، از آن‌جا که زبان مردم محلی را بلد نبودند با آن‌ها به‌دلخواه خود رفتار می‌کردند. همه امور در ادارات پلیس به زبان روسی انجام می‌شد. در برخی مواقع که مسئولان آن ادارات زبان محلی را بلد نبودند، برای آنان مترجم تعیین می‌شد. در دیار تالش، مردم محلی را کوچانده و به‌جای آن‌ها روس‌ها مستقر می‌شدند. بر اساس آمار موجود، در آن زمان 19 روستای روسی به وجود آمده بود. نکته بسیار تلخ قضیه این است که نام روستاها نیز روسی می‌شد. روس‌هایی که در آن روستاها زندگی می‌کردند، به سبب دلگرمی داشتن از مرکز، همیشه حرف خود را بر کرسی می‌نشاندند و دستشان در کارها باز بود. وضعیت ادارات پلیس تالش، بیش از حد آشفته و بی‌نظم و نارضایتی‌ها از حد گذشته بود.

در همه حال دیار تالش برای رشد و ترقی از امکانات زیادی بهره مند بود، اما از آن امکانات به‌خوبی بهره‌برداری نمی‌شد. در وهله اول اجازه استفاده از فرصت‌ها به آنان داده نمی‌شد. روسیه می‌گفت که آذربایجان دارای مزیت و پتانسیل کشاورزی است و بر این حرف خویش اصرار می‌ورزید. با این عنوان همه، ثروت آن به انبارهای روسیه سرازیر می‌شد. برای توسعه صنایع هم در تالش امکانات وجود داشت، اما روس‌ها رضایت نمی‌دادند که از امکانات موجود استفاده شود.

اراضی دولت در تالش بیش از حد بود. اما این اراضی حتی اگر بدون استفاده هم باقی می‌ماند هیچ‌کسی حق نداشت از آن‌ها بهره‌برداری کند. در این دیار خدمات بهداشتی و پزشکی نزدیک به صفر بود. این عامل هم باعث کاهش سطح بهداشت و بیماری مردم می‌شد. اسناد موجود روشن می‌سازند که در آن زمان به نسبت دیگر نقاط آذربایجان، بیشترین مرگ‌ومیرها در دیار تالش اتفاق می‌افتاد. در 1914-1912، حرکت‌های مردمی در تالش بیش از پیش افزایش یافت. در آن قیام‌ها، فقرا بیش از همه فعالیت داشتند. در این مورد قیام و حرکتی که به رهبری صمد قلی‌اف، فرزند باقر اهل ورگه دوز انجام گرفت، بیش از همه نگاه‌ها را به خود جلب کرد. این قیام، بخش ورگه دوز و حتی شهرستان را به لرزه درآورده بود.

تحولات فوریه 1991 روسیه اثر خود را در تالش نشان داد. امید به آینده را در بین آن‌ها بالا برد، اما مردم در مرحله اول نتوانستند خود را از تنگنا و فشار اقتصادی نجات دهند. محدودیت‌ها و فشارها از هر سو آغاز شد. مردم راه خروج از این تنگناها و فشارها را در مبارزه‌ای جستجو ‌کردند که در 1918 برای ایجاد دولت مستقل آذربایجان جریان داشت.

 

تشکیل جمهوری دموکراتیک آذربایجان

در 28 مه 1918 شورای ملی آذربایجان با انتشار بیانیه‌ای، تأسیس جمهوری مستقل آذربایجان را اعلام کرد و به دنبال آن یک مجلس ملی نیز تشکیل شد. تأسیس مجلس ملی که عالی‌ترین نهاد قانون‌گذاری جمهوری دموکراتیک آذربایجان بود، موجب شادی همه مردم این سرزمین شد. نخستین اجلاس مجلس ملی در 7 دسامبر 1918 در باکو برگزار شد. محمد امین رسول زاده، رهبر جمهوری دموکراتیک آذربایجان و رئیس شورای ملی، آن اجلاس را افتتاح کرد.

وضعیتی بحرانی و بیش از حد دشوار در دیار تالش محسوس بود. برای رهایی از آن وضعیت، رهبران محلی مساوات ناچار شدند به باکو بروند و درباره بحران و سختی‌های پیش‌آمده در تالش رایزنی و بررسی به عمل آوردند و در پایان دیدگاه‌ها و پیشنهادهای خویش را درباره‌ راه‌های خروج از وضعیت موجود در تالش بیان کردند. حکومت مساوات که نمی‌توانست نسبت به مشکلات به وجود آمده بی‌تفاوت باشد، تصمیم به اعزام نیروهای جدید و حتی قشون به تالش گرفت.

نمایندگانی که حکومت مساوات به تالش می‌فرستاد باید به هر طریقی که می‌شد با اهالی کنار می‌آمدند و آنان را گرد حکومت مساوات متحد می‌کردند. آن نمایندگان در تالش فعالیت خود را آغاز کردند. گردهمایی‌هایی که همه مردم منطقه را برای متحد شدن حول یک محور فرامی‌خواند، برگزار کردند و ضمن آن اهداف و مقاصد و وظایف مساوات را به ‌طور وسیعی تبلیغ کردند. آن‌ها از گذشته پرافتخار مردم تالش سخن گفتند و معلوماتی درباره علل عقب‌ماندگی اقتصادی و فرهنگی آن مردم ارائه کردند.

جمهوری دموکراتیک آذربایجان اهمیت زیادی برای دیار تالش قائل بود. محمد امین رسول‌زاده به ‌طور شخصی به تالش توجه داشت. او در مارس 1917 در لنکران حضور یافت و از نزدیکی با مسائل و مشکلات منطقه آشنا شد. حضور محمد امین رسول‌زاده در فراهم کردن زمینه مساعد به‌منظور حمایت از دولت آینده او در این منطقه نقش بزرگی ایفا کرد. در نشستی با محمدامین رسول‌زاده بیشتر روشنفکران برجسته و شناخته شده‌ منطقه حضور داشتند. آن‌ها موافقت خود را با دیدگاه‌های او اعلام کردند. دانشمند برجسته تیمور بیگ بایرامعلی بیگ‌اف عضو شاخص حزب مساوات در اجرای برنامه‌های رسول‌زاده در تالش خدمات شایانی انجام داد. لنکران مرکز دیار تالش منطقه‌ای راهبردی بود.

بهرام‌خان نخجوانسکی فرماندار کل این دیار به واسطه کنسولگری ایران در لنکران با ایران روابط گسترده‌ای برقرار کرد. در آن زمان کنسول ایران در لنکران صادق‌الدوله بود. او از مه 1918 تا فوریه 1920 در آن سمت قرار داشت. در فوریه 1920 میرزا اسماعیل‌خان به‌جای او منصوب شد. میرزا اسماعیل‌خان استوارنامه خود را با تشریفات به بهرام‌خان نخجوانسکی، فرماندار کل تالش تقدیم و اعلام کرد که او همه‌ وظایف مربوط به خود را با جدیت تمام انجام خواهد داد.

 

ورود ترکان عثمانی به تالش 

پیش از این‌که قشون ترک وارد تالش شود، انجمنی به نام «تشکیلات ترک» که نماد دوستی و وفاداری نسبت به ترک‌ها پنداشته می‌شد، در لنکران تأسیس شد. افزون بر آن انجمن دیگری به نام «اتحاد معلمان با ترک‌ها» در لنکران تشکیل شد. فعالیت این انجمن‌ها در لنکران روزبه‌روز گسترده‌تر می‌شد. به‌محض این‌که قشون ترک وارد باکو شد، هیئتی از نمایندگی از لنکران نزد نوری‌پاشا فرمانده سپاه ترک رفت. تیمور بایرامعلی بیگ‌اف، فرزند محمد بیگ، سرپرستی هیئت اعزامی از تالش را بر عهده داشت. نوری‌پاشا فرمانده سپاه ترک هیئت نمایندگی تالش و در رأس آنان تیمور بایرامعلی بیگ‌اف را با آغوش باز به حضور پذیرفت. در آن دیدار نوری‌پاشا عنوان کرد که به‌منظور تأمین آزادی مردم به لنکران نیرو گسیل خواهد کرد، اما به علت برخی مسائل خارجی، در مدتی که نوری‌پاشا وعده‌ داده بود، ارتش ترک ‌نتوانست ‌وارد لنکران شود.

 

انگلیسی‌ها در تالش 

ژنرال ویلیام مونتگومری تامسون[7] انگلیسی که از وعده‌های فرمانده‌ی سپاه ترک مطلع شده بود، به تشویش افتاد. تامسون از مشکلات به‌وجود آمده با حیله‌گری استفاده کرد و تدابیری به کار بست. او از ترک‌ها جلو زد و کوشید که قشون انگلیس را برای نخستین‌بار وارد لنکران کند. تالشان به‌منظور رهایی از دست بلشویک‌ها حاضر بودند به هر نیروی خارجی رو کنند. این موضوع فرصت دلخواه را برای انگلیسی‌ها فراهم کرد.

تیمور بایرامعلی بیگ‌اف در 28 دسامبر 1918 نزد تامسون، ژنرال انگلیسی رفت و از آن‌ها برای مقابله با بلشویک‌ها کمک خواست. انگلیسی‌ها که نمی‌خواستند بلشویسم در آذربایجان پا بگیرد و جایگاهی پیدا کند، خواسته‌ی تیموربیگ را با امتنان فراوان پذیرفتند. ژنرال تامسون به‌موجب وعده‌ای که به نماینده تالش، تیموربیگ داده بود، یک دسته‌ی نظامی به سرکردگی سرهنگ آویتیسف[8] و سرهنگ ماکاروف[9] به لنکران اعزام کرد. این دو از افراد مورد اعتماد تامسون بودند. قشون پنج‌هزارنفری این دو سرهنگ در دسامبر 1918 به‌سوی تالش حرکت کرد و وارد لنکران شد. این قشون، هیچ‌گونه آسایش و رفاهی برای لنکران به ارمغان نیاورد، برعکس، همانند زالو به جان شهر افتاد. اهالی از دست تاراجگران به تنگ آمدند. در آن میان، خودسری آویتیسف به حدی رسیده بود که امکان جلوگیری از اقدامات او وجود نداشت. این افسر ارمنی حتی مدارس  لنکران را تعطیل و آن‌ها را به پایگاه‌های نظامی تبدیل کرد و در لنکران هر طور که دلش می‌خواست عمل می‌کرد. روشنفکران لنکران راه خروج از این مشکل را بازهم در رفتن پیش نوری‌پاشای ترک یافتند. در تالش پس از مشورت تصمیم گرفته شد تیموربیگ بار دیگر راهی باکو شود و نزد نوری‌پاشا برود. او در گفتگویش با نوری‌پاشا عنوان کرد که اهالی دیار تالش از اعمال و اقدامات کسانی مانند آویتیسف جانشان به لب رسیده است. تیمور بیگ نامه‌ای را که از سوی روشنفکران همراه داشت، به نوری‌پاشا تقدیم کرد.

نامه‌ای که تیمور بیگ بایرامعلی بیگ‌اف به نوری پاشا تقدیم کرد، او را بسیار تحت‌تأثیر قرار داد. این بار نوری‌پاشا به قول خود عمل کرد. پیش از این‌که سپاه ترک وارد لنکران شود به اقداماتی به‌منظور تنبیه و تسویه‌حساب با آویتیسف دست زد. او جاسوسان مورد اعتماد خود را به لنکران فرستاد. به آن‌ها گوشزد کرد که به هر بهایی شده آویتیسف را بکشند. آویتیسف که سرگرم تاراج و چپاول در پرشیب بود در 27 نوامبر 1919 کشته شد. خبر کشته شدن آویتیسف در سراسر دیار تالش پخش شد. این خبر باعث شادمانی مردم لنکران شد، اما آن خبر، طرفداران آویتیسف را ناراحت کرد و به‌شدت ترساند. اگرچه انگلیسی‌ها کوشیدند راه چاره‌ دیگری برای این مشکل پیدا کنند، اما سودی نداشت و سرانجام مجبور شدند از لنکران خارج شوند.

فعالیت مساوات در دیار تالش با شرایط سختی مواجه بود. روشنفکران دیار و همچنین نیروهای وفادار به حکومت، راه خروج از مشکلات را در مراجعه به محمد امین رسول‌زاده، رهبر جمهوری دموکراتیک آذربایجان دیدند و در ژوئن 1919 نزد او رفتند.

رسول‌زاده پس از گفتگو با ملا سلیم نماینده اعزامی تالشان، دستوری به فرمانداری کل تالش صادر کرد مبنی بر این‌که به هر قیمتی شده با استفاده از تمام امکانات وضعیت منطقه را سروسامان دهد.

دو گروه نظامی متشکل از 4 هزار نفر تحت فرمان سرتیپ‌ا‌ف قرار داشت. این دو گروه نظامی برای مقابله با نیروهای ارمنی ـ روسی که حکومت ملی آذربایجان را به رسمیت نمی‌شناختند و در مغان برای خودشان حکومتی تشکیل داده بودند، تدارک دیده شده بود. هنگامی که لشکر سلیم‌اف وارد مغان شد در آغاز گروه سرهنگ ایلیا شویسکی[10] را شکست داد که در بیله‌سوار ریشه دوانده بود. تارومار شدن ایلیا شویسکی در مغان موجب شادی و سرور بسیار شد و حاکمیت قانونی مساوات در آن‌جا مستقر شد.

جمهوری دموکراتیک آذربایجان افزایش توجه و دقت خویش به دیار تالش را آغاز کرد، بدین‌گونه که پنج میلیون منات کمک و یک میلیون وام اضافی به تالش اختصاص داد. در مدتی کوتاه کارها در تالش سروسامان گرفت. صدور محصولات و کالا از تالش به باکو آغاز شد.

 

بلشویک‌ها در لنکران

بلشویک‌ها در لنکران فعال‌تر شده بودند. دراین‌رابطه، نصیب‌بیگ یوسف بیگ‌اف وزیر کشور تدابیری به کار گرفت تا بلکه از تأثیر عملیات بلشویک‌ها بکاهد. برای رهایی از آشفتگی، وضعیت جنگی اعلام شد. اما این اقدام نیز نتیجه‌ای نداشت؛ زیرا تسلط بلشویک‌ها بر اوضاع هر روز بیشتر می‌شد.

پس از این‌که فرماندار کل در 1920 همه تدابیر خود را به کار بست، اما هیچ نتیجه‌ای به‌دست نیاورد، خود نیز به بلشویک‌ها پیوست و سه میلیون منات هم به آن‌ها داد، اما بلشویک‌ها دیگر به حاکمیت رسیده بودند. در مه 1920، بهرام‌خان نخجوانسکی به سمت کمیسر فوق‌العاده تالش و عادل‌بیگ کنگرلیسکی به سمت معاون او برگزیده شد.

سلطه بلشویک‌ها که همچون ابرهای سیاه بر همه ‌جای آذربایجان سایه افکنده بودند به دیار تالش هم رسید. در لنکران مرکز دیار تالش، ارمنی‌ها هم زندگی می‌کردند. آن‌ها در وقت خود به مساوات خدمت کرده و هنگامی که سوسیالیست‌ها بر سر کار آمدند به آغوش آن‌ها پناه بردند.

 

وضعیت روشنفکران تالش جمهوری آذربایجان در دوره کمونیسم

مظفر نصیرلی

روشنفکران تالش در دوره تسلط اتحاد جماهیر شوروی به‌منظور احیای هویت ملی خود تلاش زیادی کرده‌اند، اما این تلاش‌ها در مواردی به قیمت جانشان تمام شده است. یکی از این روشنفکران تحصیل‌کرده، مظفر نصیرلی است. موسی‌رضا میرزایف ماساللی در مقاله‌ای که در نشریه صدای ‌تالش باکو در 1993 پیرامون زندگی نصیرلی منتشر کرد اطلاعات جالبی از آن مقطع تاریخی به ما می‌دهد که توجه به آن بیانگر ابعاد فضای سیاسی، اجتماعی روشنفکران تالش در آن دوره است.

 

 

زبان‌شناس، شاعر، فولکلوریست، روزنامه‌نگار و متخصص مسائل تربیتی مظفر نصیرلی (ابراهیم زاده) در 1902 در روستای شاغلاکوچه لنکران متولد شد. دوره تحصیلات ابتدایی را در مکتبخانه روستای شاغلاکوچه و دبستان شهر لنکران گذراند و سپس وارد انیستیتوی تعلیم‌وتربیت شد و دیپلم آنجا را دریافت کرد و بلافاصله جذب اداره معارف شد و ضمن تدریس در مدارس روستاها، جهت ارتقای سطح دانش و معلومات خود مجدانه فعالیت کرد. کارهای تحقیقاتی را با علاقه‌مندی پی گرفت و در زمینه بازشناساندن فرهنگ، تمدن و جامعه تالش همتی وافر نشان داد.

نصیرلی در 1921 به عضویت انجمن تالشان درآمد و پس از مدت کوتاهی به ریاست آن جمعیت انتخاب شد. در این دوره او توجه ایران‌شناس شهیر بوریس میلر[11] را جلب کرد. آشنایی با پرفسور میلر در فعالیت‌های علمی نصیرلی تأثیر مثبت فراوان بر گذاشت. میلر نیز به فعالیت‌های او با نظر تحسین‌آمیز می‌نگریست؛ چنان‌که در کتاب مشهور خود زبان تالشی که در 1953 در مسکو منتشر شد، از یک‌به‌یک نوشته‌های نصیرلی به‌عنوان آثار مرجع یاد کرد.

نصیرلی در امر شناساندن فرهنگ عامه تالش سعی فراوان کرد. او در 1928 به‌کرات در رادیوی جمهوری به زبان تالشی از فرهنگ عامه تالش سخن گفت. او از جمله شخصیت‌های انگشت‌شماری بود که در امر تأسیس مدارس تالشی و تعلیم‌وتربیت نوآموزان این قوم نقشی اساسی داشت.

نصیرلی در 1929 کتاب مهم تربیتی خود با عنوان باسواد شوید را به زبان تالشی منتشر کرد و در سال‌های بعد نیز آثاری شامل نغمه‌های تالشی، راه زندگی، مکتب تازه، الفبا و زبان تالشی را در اختیار علاقه‌مندان قرار داد و به این وسیله، در امر بیداری عمومی و نشر دانش، نقشی شایسته ایفا کرد. او همچنین در زمینه مسائل مربوط به اقلیت‌های قومی با ارائه آثار و نظریه‌هایی ارزشمند در ردیف برجسته‌ترین متخصصان این رشته قرار می‌گیرد و با دانشمندان مشهوری معاشر و مشهور می‌شود.

مظفر نصیرلی روزنامه‌نگاری مستعد بود. او از جمله نویسندگان، هنرمندان و مسئول شورای دبیران نشریه سیه تولیش (تالش سرخ) بود که درعین‌حال با دیگر نشریات جمهوری نیز همکاری داشت و در آن‌ها بیش از 100 مقاله چاپ کرد. در این میان مقالات فکاهی و انتقادی‌اش در نشریه ملانصرالدین فوق‌العاده موردتوجه بود.

از مظفر نصیرلی اشعاری دلنشین برجای مانده که در مطبوعات آن زمان و هم به‌صورت مجموعه‌هایی چاپ شده است. او به هنر موسیقی نیز علاقه‌ای فراوان داشت و آواز گرم و صدای تار او صفابخش محافل دوستانه و خلوت‌های شاعرانه‌اش بود.

نصیرلی دستی هم در هنر تئاتر داشت و به‌عنوان نمایشنامه‌نویس، کارگردان و بازیگر، نمایش‌های متعددی را به روی صحنه برد. این فرزند پرشور و بااستعداد مردم تالش که بر اثر فعالیت‌های مردمی خود حساسیت رژیم را برانگیخته بود در 1936 در زمره دشمنان خلق، بازداشت در زندان باییل در باکو محبوس شد و پس از یک سال حبس موقت، پرونده‌اش در دادگاه نظامی رسیدگی و بدون هیچ جرم مشخصی به 7 سال زندان محکوم شد. پس از سپری شدن سه سال از این مدت در زندان، پرونده او در دادگاه تجدیدنظر، بررسی و منجر به صدور حکم برائت شد.

مظفر نصیرلی پس از آزادی از زندان اگرچه شور و تحرک قبلی را از دست داده بود و مدت‌ها دچار یأس و سرخوردگی بود، اما از رشد علمی و نشر دانش باز نماند. پس از مدتی به معلمی مدارس ماساللی فراخوانده شد و در 1944 - 1942 به تدریس زبان و ادبیات و جغرافیا در سطح دبستان مشغول شد. به دلیل احترام و علاقه‌مندی شدیدی که همکاران و دانش‌آموزان نسبت به وی داشتند به‌عنوان نماینده معلمان شهرستان ماساللی و مشاور مجمع معلمان جمهوری برگزیده شد.

وی سرانجام بر اثر بیماری ناشی از تحمل دوره زندان در مارس 1944 رخت به جهان باقی کشید و در گورستان شهر ماساللی به خاک سپرده شد.

 

ذوالفقار احمدزاده

یکی دیگر از روشنفکران و نویسندگان تالش شمالی، ذوالفقار احمدزاده (1942 - 1898) شاعر و روزنامه‌نگار انقلابی تالش شمالی است. زمانی که ارتش سرخ وارد باکو شد، دولت محمدامین رسول‌زاده سقوط کرد و حکومت شوراها بر آذربایجان تسلط یافت، احمدزاده فقط 22 سال داشت. او ضمن قبول مسئولیت‌های حزبی، اداری و مشارکت در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی آن، در مقام یک روشنفکر پیشاهنگ و شاعر خلق، احیای هویت قومی و تحول فرهنگی تالش را هدف و آرمان اصلی خود قرار داد. چنان‌که به همین دلیل مورد سوء‌ظن قرار گرفت و کارش به زندان و تبعید کشیده شد.

 

 

نگاه جامعه‌شناسانه به مسائل فرهنگی تالش، سخن گفتن از مردم به زبان بی‌تکلف مردم، برقراری ارتباط با علایق و باورهای توده مردم، پرهیز از پرداختن به موضوعات انتزاعی و رمانتیک، توجه ویژه به کودکان به‌منظور پرورش ذهن و تشویق آن‌ها به تحصیل و دانش‌اندوزی، نقد وضعیت اجتماعی گذشته و به ‌طور خاص مهرورزی نسبت به تالش از ویژگی‌های بارز آثار ذوالفقار احمدزاده به شمار می‌آید.

احمدزاده فعالیت‌های ادبی خود را از حدود 20 سالگی آغاز کرد و تا 1938 که به اتهام دشمنی خلق دستگیر و به سیبری تبعید شد، فقط 18 سال فرصت نوشتن و سرودن را تجربه کرد. آن مدت به‌نسبت کوتاه مصادف بود با طوفانی از رویدادها و شور و التهاب انقلابی که سراسر روسیه را فرا گرفته بود و او که به‌عنوان جوانی روشنفکر و پیشاهنگ در صف نخست فعالیت‌ها و مبارزات انقلابی قرار داشت، به‌منظور مطالعه، اندیشیدن و آفرینش‌های هنری فرصت چندانی پیدا نکرد.

احمدزاده علاوه بر انجام‌وظیفه در مشاغل اداری باید همراه با هم‌رزمانی همچون مظفر نصیرلی نشریه تالش سرخ را نیز منتشر می‌کرد. او به ظرفیت‌ها و توانمندی‌های زبان تالشی پی برد و آن را به‌عنوان زبان اصلی شعر خود برگزید و آثاری از شعرای مشهور روسیه و آذربایجان را به تالشی ترجمه کرد و این در زمانی بود که کسی زبان تالشی را نمی‌شناخت یا اگر می‌شناخت، آن را مناسب استفاده در آفرینش‌های ادبی نمی‌دانست.

دریغ که آن معلم انقلابی و شاعر مبتکر قوم تالش خیلی زود بر اثر سوءظن حاکمان وقت به قتل رسید. ذوالفقار احمدزاده در راه آرمان‌های انسانی و خلقی‌اش فدا شد، اما راهش ادامه یافت.

با نگرشی به شرح احوال و زندگی این دو نویسنده و روزنامه‌نگار تالش شمالی، با نحوه برخورد حکومت شوروی خلق‌ها با اندیشمندان تالشی آشنا می‌شویم و این دو مورد، سیمایی از سرنوشت صدها روشنفکر، شاعر، نویسنده و آزادی‌خواه تالش شمالی در شوروی را نمایان می‌کنند.

 

 

[1]. Samuel Noah Kramer

[2]. Jacques de Morgan

[3]. Atropates

[4]. tomolos

[5]. baslaq

[6]. Fritz Hommel

[7]. William Montgomerie Thomson

[8]. Avitisov

[9]. Makarov

[10]. Ilya Shuisky

[11]. Boris Miller

 share network
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب