menusearch
caspianculturalstudies.ir

دروازه‌های کاسپین: سرگذشت دیوار بزرگ قفقاز

تقویم
پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
جستجو
هدر سایت

دروازه‌های کاسپین: سرگذشت دیوار بزرگ قفقاز

(0)
(0)
اشتراک خبر در شبکه های اجتماعی اشتراک
تاریخ درج خبر سه شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
تعداد بازدید خبر 70
دروازه‌های کاسپین: سرگذشت دیوار بزرگ قفقاز

Каспийские ворота: история Великой Кавказской стены

Александр Барсов

 

Данная статья исследует историческую и геополитическую роль ключевого региона Кавказа и его знаменитого прохода – «Каспийских ворот» (Дербента). На протяжении веков этот регион служил мостом между степями Евразии и оседлыми цивилизациями юга, через который кочевники совершали набеги на Иран и Ближний Восток. Для противодействия этой угрозе различные империи, особенно Сасаниды, возвели грандиозные укрепления, такие как Дербентская стена. Значение этого прохода не ограничивается древностью; в современную эпоху он сохранил свою геополитическую роль благодаря огромным запасам нефти и газа Каспийского бассейна. Соперничество таких держав, как Россия и Запад, за контроль над трубопроводами и влияние в Южном Кавказе подчеркивает непреходящую стратегическую важность региона. Современный Дербент остается символом этого исторического прохода и его значения в региональных расчетах.

 


 

آلکساندر بارسوف

 

کوچ‌نشینان، استپ و قفقاز

ویرانگری تحمیلی‌ ایلات کوچ‌نشین استپ بر جوامع کشاورز جنوب خود، یکی از داستان‌های بزرگ تاریخ اوراسیا است. لشکرکشی‌های آتیلای هون[1] علیه روم و تهاجمات مغول به چین برای همه ما آشناست، همان‌طور که دیوار بزرگ و مشهور چین که برای محافظت از تمدن در برابر بربرهای شمال ساخته شد. آنچه کمتر شناخته شده این است که «دیوارهای بزرگ» مشابهی در سراسر اوراسیا ساخته شده بودند. چین تنها قربانی غارتگری کوچ‌نشینان نبود. سرزمین‌های استپ از مرزهای چین در شرق تا اوکراین در غرب امتداد دارند و همان‌طور که شیونگ‌نو[2] و مغول‌ها، چین را به وحشت می‌انداختند، هون‌ها و ترک‌ها مردمان غرب را به وحشت می‌افکندند. پس از دیوارهای بزرگ چین، مهم‌ترین مجموعه بعدی دیوارها، در کوه‌های قفقاز قرار داشتند.

منطقه قفقاز به‌مثابه پلی زمینی عمل می‌کند که استپ‌های اوراسیا را به ایران و خاورمیانه در جنوب متصل می‌سازد. برای کوچ‌نشینانی که هزاران سال در استپ پرسه می‌زدند، قفقاز یکی از سریع‌ترین و آسان‌ترین راه‌ها به‌سوی مردمان یکجانشین در جنوب بود. آسیای مرکزی، در مقابل، پهنه‌های وسیعی از بیابان‌های بایر و کوه‌های بلند کم‌جمعیت دارد که هرگونه یورش کوچ‌نشینان از این سرزمین‌ها را طولانی و طاقت‌فرسا می‌کرد. از این نظر، مسیر بالکان تنها مسیری بود که به پایین می‌رفت و با قفقاز قابل‌مقایسه بود. کوچ‌نشینان می‌توانستند از علفزارهای غنی شمال قفقاز به‌سرعت از کوه‌ها عبور کرده، فرهنگ‌های یکجانشین جنوب را که پیش از بازگشت به خانه، آن‌ها را غارت و چپاول می‌کردند، به وحشت بیندازند.

بااین‌حال، مردمان یکجانشین جنوب قفقاز به کل بی‌دفاع نبودند. حدود ۸۰ گذرگاه کوهستانی بر فراز قفقاز وجود دارد، اما به طور تقریبی همه آن‌ها نیازمند عبور از میان برخی از صعب‌العبورترین مناطق و مردمان جهان بودند. قفقاز یک رشته‌کوه سترگ است، هزارتویی از دره‌ها و پرتگاه‌ها و سکونتگاه مردمانی که سرسختانه از خود در برابر همه مهاجمان دفاع می‌کردند. همان‌طور که ژنرال امپراتوری روسیه، آ. آ. ولیامینوف[3] گفت: «قفقاز را می‌توان به دژی قدرتمند و به طرز شگفت‌انگیزی مستحکم تشبیه کرد». یک اردوی کوچ‌نشین فقط دو گزینه آرمانی برای عبور از قفقاز داشت: یا تنگه داریال[4] یا دروازه‌های کاسپین[5] در دربند[6] امروزی [در جنوب روسیه].

دروازه کاسپین مسیری بسیار راحت‌تر برای دور زدن کوه‌ها به کوچ‌نشینان ارائه می‌داد. از سرزمین‌های غنی چراگاهی در شمال قفقاز، استپ تا عرض حدود 12 کیلومتر بین کوه‌ها و دریای کاسپین باریک می‌شود و به سمت جنوب ادامه می‌یابد. پهنه وسیع سرزمین‌های استپ به یک دالان تبدیل می‌شود؛ نواری کم‌ارتفاع و باریک که بدون وقفه از داغستان[7] امروزی می‌گذرد و وارد آذربایجان می‌شود. تنها تغییر قابل‌توجه، افزایش خشکی در نزدیکی ماخاچکالای[8] امروزی است. بخش عمده‌ای از آذربایجان در عمل، یک ناحیه کوچک جنوبی از استپ است که به طور باریکی به بقیه استپ اوراسیا متصل است؛ شبیه به پانونیا[9] در اروپا. تصادفی نیست که آذربایجان کشوری ترک‌زبان است. سرزمین آن به کل برای چرای دام مناسب بود که به ترکان کوچ‌نشین خانه‌ای می‌داد و از آنجا آن‌ها به‌آرامی مردمان اطراف را طی قرن‌ها ترک‌زبان کردند. با نگاهی وسیع‌تر به منطقه، این دالان جهان استپ اوراسیا را به ایران و خاورمیانه پیوند می‌دهد. یک سپاه کوچ‌نشین می‌توانست فقط در چند روز از استپ به جنوب برسد، سفری بی‌نهایت آسان‌تر از عبور از قفقاز مرتفع یا بیابان‌های قزل‌قوم[10] یا قره‌قوم[11] در آسیای مرکزی.

این دالان کم‌ارتفاع یک مسیر تهاجم طبیعی برای کوچ‌نشینان بود. برای جلوگیری از استفاده کوچ‌نشینان استپ از این مسیر، امپراتوری‌های پی‌درپی دیوارهای مستحکمی بین کوه‌ها و دریا ساختند. قلعه و دیوارهای دربند در انتهای جنوبی این دالان ساخته شدند که به طور مصنوعی صعب‌العبور بودن کوه‌ها را تا دریا گسترش می‌داد. این مکان یکی از مهم‌ترین موقعیت‌ها در تاریخ اوراسیا، تا به امروز، باقی ماند. برای هزاران سال، آن را شمالی‌ترین لبه جهان متمدن می‌دانستند؛ یک پایگاه مرزی در دوردست که نیروی آخرالزمانی کوچ‌نشینان استپ را مهار می‌کرد. واقع در باریک‌ترین نقطه دالان کم‌ارتفاع، جایی که فاصله قلعه مشرف بر شهر تا دریا فقط سه کیلومتر است، دیوارهای دربند برای تنظیم حرکت شمال - جنوب بین این دو جهان ساخته شدند. دو دیوار اضافی دیگر در جنوب همراه با قلعه‌ها و برج‌های دیده‌بانی بر فراز تپه‌ها وجود داشت. این دالان طولانی و باریک به «دروازه‌های کاسپین» معروف بود. از نظر تاریخی، کنترل بر دروازه‌های کاسپین اهمیتی مشابه تنگه‌های هرمز و ملاکا[12] یا کانال‌های پاناما و سوئز[13] امروزی داشت. امروزه کنترل بر این نقاط گلوگاهی، قدرت تصمیم‌گیری درباره سرنوشت ملت‌ها و حتی جهان را اعطا می‌کند.

امروزه، دربند در فدراسیون روسیه، در جمهوری داغستان واقع شده است. این شهر، قدیمی‌ترین و جنوبی‌ترین شهر روسیه است. همچنین یکی از قدیمی‌ترین مساجد جهان، مسجد جمعه، در آن قرار دارد که در اصل در ۷۳۳ میلادی ساخته شده است. نام دربند از واژه فارسی «دربند» به معنای دروازه گرفته شده است. بعدها اعراب آن را «باب‌الابواب»[14] یا «دروازه دروازه‌ها»[15] نامیدند. قلعه امروزی «نارین‌قلعه»[16] نامیده می‌شود.

نخستین تهاجم کوچ‌نشینی ثبت شده که از دروازه‌های کاسپین گذشت، در قرن 7 پیش از میلاد بود. به گفته هرودوت[17]، اولین مورخ یونانی، کیمری‌ها[18] از دست سکاها[19]، که هر دو از کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار استپ پونتیک[20] (اوکراین امروزی) بودند، به جنوب و از فراز قفقاز گریختند. کیمری‌ها از کوه‌های غربی قفقاز گذشتند و سکاها، در تعقیب آن‌ها، با عبور از دروازه‌های کاسپین به دنبالشان رفتند. سکاها پس از دروازه‌های کاسپین، آلبانیای قفقاز[21] (که در اوایل قرون وسطی اران[22] نامیده می‌شد و اکنون آذربایجان است) و ماد[23] را به مدت ۲۸ سال اشغال کردند. از این‌جا سکاها یورش‌هایی را در سراسر منطقه تا شام[24] انجام دادند و در فروپاشی امپراتوری آشور[25] نقش داشتند. قدرت سکاها سرانجام توسط مادها سرنگون شد و آن‌ها به سمت شمال و به استپ عقب‌نشینی کردند، درحالی‌که برخی سکاها باقی ماندند و در جمعیت محلی جذب شدند. خود کوچ‌نشینان به طور تقریبی هیچ سند مکتوبی از خود به جای نگذاشتند و کمبود کلی اسناد مکتوب از این زمان وجود دارد. بااین‌حال، منصفانه است که فرض کنیم این تهاجم سکاها نه اولین و نه فقط تهاجم کوچ‌نشینانی بود که از دروازه‌های کاسپین عبور کردند، بلکه این تهاجم سکاها به‌احتمال به طور خاص قابل توجه و پرحادثه بوده است و بنابراین به اندازه کافی در حافظه باقی ماند تا هرودوت دو قرن بعد درباره آن بنویسد.

تاریخ دروازه‌های کاسپین برای چند قرن بعدی کمتر شناخته شده است. طبق افسانه‌های نوشته شده در نسخه‌های مختلف «اسکندرنامه»[26]، اسکندر مقدونی در طول فتح امپراتوری ایران به این جا لشکرکشی کرد. در برخی روایات، اسکندر پیش از بازگشت به شمال کوه‌ها پیشروی کرد، اما داستان رایج شامل ساختن دیوار در دربند و تنگه داریال توسط خود اسکندر است تا از تهاجم قبایل بربر یأجوج و مأجوج[27] به جهان متمدن جلوگیری کند؛ موضوعی که بعدها با جزئیات بیشتری مورد بحث قرار خواهد گرفت. افسانه‌های دیگر می‌گویند اسکندر فقط دیوار داریال را ساخت زیرا سطح آب دریای کاسپین در دوران باستان بسیار بالاتر بود، بنابراین نیازی به دیوار نبود؛ زیرا به طور طبیعی غیرقابل‌عبور بود. در قرن اول پیش از میلاد، ژنرال رومی پومپه[28] در جریان تعقیب مهرداد ششم[29]، در سراسر قفقاز جنوبی لشکرکشی کرد و کولخیس[30]، ایبریا[31] (گرجستان شرقی امروزی) و آلبانیا را تحت سلطه روم درآورد. مشخص نیست پومپه دررابطه‌با دروازه‌های کاسپین و کوچ‌نشینان شمال چه کرد، اما آن‌چه می‌دانیم این است که او تا سواحل دریای کاسپین پیشروی کرد. پومپه خود را اسکندر جدیدی می‌پنداشت، فاتح بزرگ دیگری که شرق را تحت سیطره خود درآورد. گفته می‌شود پس از رسیدن به کاسپین، پومپه به پیشروی بیشتر در آسیا، فتح ایران و سپس هند، همان‌طور که اسکندر دو قرن پیش انجام داده بود، فکر کرد. به گفته استرابون[32] و پلینی[33]، پومپه در عوض پس از مواجهه با عنکبوت‌هایی که نیششان باعث می‌شد سربازان از شدت خنده بمیرند و مارهایی که چنان بزرگ بودند که می‌توانستند گاوها را یک‌جا ببلعند، تصمیم به بازگشت گرفت، اما این به‌احتمال سرپوشی برای دلایل دیگری است. 

 

مرزهای دفاعی کاسپین

دربند تا قرن 4 میلادی که توسط امپراتوری ساسانی به استحکامات بزرگی تبدیل شد که اینک به خاطر آن شهرت دارد، شهری کوچک در آلبانیای قفقاز باقی ماند. در ۳۸۷ میلادی، قفقاز جنوبی تحت سلطه ساسانیان درآمد که هم‌زمان با انقلابی در استپ‌های اوراسیا بود. این انقلاب، ظهور هون‌ها در تاریخ جهان بود. هون‌ها، به‌احتمال مردمی پیش‌ترک و از نوادگان شیونگ‌نو بودند که در قرون بعدی ترک‌ها به دنبال آن‌ها آمدند. هون‌ها به سمت غرب در سراسر استپ مهاجرت کردند و در جایی نزدیک به اورال یا در استپ پونتیک به دو گروه تقسیم شدند. یک گروه به غرب و به اروپا رفت و به خاطر فرمانروایشان آتیلا و کمک به فروپاشی امپراتوری روم غربی شهرت یافتند، درحالی‌که گروه دیگر به قفقاز شمالی مهاجرت کردند و از آن‌جا به جنوب یورش بردند. هم هون‌ها و هم بعدها ترک‌ها بسیار تهاجمی‌تر از پیشینیان ایرانی‌تبار خود بودند که این امر ساسانیان را بر آن داشت تا استحکامات دفاعی عمده خود را در قفقاز بسازند.

دیوارهای دربند در ابتدا در دوران سلطنت شاه یزدگرد دوم[34] در اواسط قرن 5 به یک تأسیسات دفاعی بزرگ برای محافظت از مرز گسترش یافتند. در زمان شاه یزدگرد دوم، استحکامات دربند به طور صرف دیواری خشتی به ضخامت چندین متر و به‌احتمال حدود ۱۶ متر ارتفاع بود. شاه خسرو انوشیروان[35] در طول قرن 6 استحکامات دربند را بیشتر گسترش داد و استحکامات اضافی در جنوب آن ساخت. دربند دارای دو دیوار بود، هر دو حدود ۴ متر ضخامت، 20-18 متر ارتفاع داشتند و ۳۵۰-۴۰۰ متر از هم فاصله داشتند. بر اساس کاوش‌های باستان‌شناسی دهه ۱۹۷۰، دیوار اصلی خشتی بود درحالی‌که دیوار گسترش یافته از سنگ ساخته شده بود و بر روی دیوار اصلی بنا شده بود. با افزوده‌های قرن 6، هفت دروازه، ۷۲ برج در دیوار شمالی و ۲۷ برج در دیوار جنوبی وجود داشت. هر دو دیوار حدود ۳۵۰۰ متر از ساحل تا ارگ روی تپه مشرف به گذرگاه امتداد داشتند. علاوه بر این، دیواری از ارگ ساخته شد که ۴۵ کیلومتر به سمت غرب و به داخل کوه‌ها امتداد داشت. این دیوار چندین قلعه و برج دیده‌بانی را به هم متصل می‌کرد که به صورت راهبردی برای محافظت در برابر هر کسی که قصد دور زدن گذرگاه دربند را داشت، قرار گرفته بودند.

در خود دربند، ارگ بر فراز تپه قرار داشت که دیدی مسلط بر شهر و ساحل کاسپین تا جایی که چشم کار می‌کرد در هر دو جهت، به آن می‌داد. در قرون اخیر بخش زیادی از شهر در میان دو دیوار محصور بود، اما به طور دقیق مشخص نیست که طرح آن در دوره ساسانی و بعد از آن چگونه بوده است. علاوه بر این، قلعه توپراق‌قلعه[36] در ۲۰ کیلومتری جنوب دربند وجود داشت؛ قلعه‌ای بزرگ در زمین‌های پست که توسط خندقی احاطه شده بود. گمان می‌رود این مکان ۱۰ هزار سواره‌نظام و 20 هزار پیاده‌نظام اضافی را در خود جای می‌داده است (نباید با مکان بسیار مشهورتر در خیوه[37] ازبکستان اشتباه گرفته شود).

در جنوب، لایه‌های اضافی از استحکامات دفاعی وجود داشت. دو دیوار دیگر وجود داشت؛ دیوار گیلگیل‌چای[38] و دیوار بش‌برمک[39] در مناطق جنوبی‌تر. دیوار گیلگیل‌چای در فاصله حدود ۱۴۰ کیلومتری جنوب دربند، در گیلگیل‌چای امروزی در آذربایجان واقع شده بود. این دیوار به‌احتمال هم‌زمان با اولین دیوار دربند ساخته شده زیرا به طور مشابه از خشت است. دیوار، ۶۰ کیلومتر از ساحل تا کوه‌های غرب، درست مانند دیوار دربند، امتداد داشت. ارتفاع آن بین ۴ تا ۶ متر، با ۱۳۵ برج، هر کدام به طور تقریبی با ۸ متر ارتفاع، متغیر بود. آجرهای خشتی در محل ساخته می‌شدند و تولید آن‌ها منجر به ایجاد خندقی در شمال دیوار شد. رودخانه محلی مسیری زیگزاگی داشت و برای تقویت دفاع دیوار استفاده می‌شد. هنگامی که رودخانه در شمال دیوار جریان داشت، مانع اضافی برای مهاجمان ایجاد می‌کرد. جایی که رودخانه در جنوب دیوار جریان داشت، در نقاط مرتفع ساحل جنوبی رودخانه، قلعه‌های اضافی ساخته شده بود. دیوار با قلعه‌ها و پادگان‌هایی که دروازه داشتند یکپارچه شده بود، اما به نظر می‌رسد بیشتر عبورومرور غیرنظامی از طریق شکاف‌هایی در دیوار هدایت می‌شد، به‌احتمال این شکاف‌ها در صورت حمله قابل مسدود شدن بودند. دیوار تا قلعه چراغ‌قلعه[40]، یک دیده‌بانی و پست علامت‌دهی غیرقابل‌دسترس بر فراز تپه، به داخل کوه‌ها امتداد داشت. چراغ‌قلعه بر دیوار گیلگیل‌چای و بخش زیادی از ساحل کاسپین مشرف بود. در هنگام حمله هون‌ها یا ترک‌ها، پادگان این جا می‌توانست مشعل را روشن کند و نیروهای جنوب‌تر را برای آماده شدن برای حمله آگاه سازد.

دیوار نهایی دیوار بش‌برمک بود که فقط ۳۰ کیلومتر جنوب دیوار گیلگیل‌چای قرار داشت. دیوار، تمام دشت را از دریا تا قلعه‌ای بر فراز تپه واقع در پای شرقی‌ترین شاخه جنوب شرقی قفقاز دربرمی‌گرفت. فاصله بین کوه‌ها و دریا در این جا بسیار باریک است؛ دیوار به‌احتمال فقط 4-3 کیلومتر طول داشت.

این سه دیوار و قلعه‌های متصل بر فراز تپه‌ها، دروازه‌های کاسپین را تشکیل می‌دهند؛ مجموعه‌ای از لیمس‌ها[41] (دیوارهای دفاعی) که برای متوقف کردن، یا دست‌کم، کند کردن هرگونه حمله کوچ‌نشینان استپ از شمال طراحی شده بودند. بااین‌حال، این دیوارها می‌توانستند با موفقیت توسط کوچ‌نشینان شکسته شوند و اگر تحت حمله سنگین قرار می‌گرفتند، به نیروی کمکی نیاز بود. برای اطمینان از این‌که کوچ‌نشینان نمی‌توانند بیشتر به داخل سرزمین‌های امپراتوری نفوذ کنند، ساسانیان قلعه‌های اضافی تأسیس کردند و نیروهایی را در سراسر دشت‌های آلبانیای قفقاز مستقر ساختند که به آن‌ها امکان می‌داد در صورت رخنه‌کردن نیروی کوچ‌نشین از دروازه‌های کاسپین، به‌سرعت واکنش نشان دهند. شهرهای قلعه‌ای اصلی تفلیس (تفلیس امروزی، پایتخت گرجستان)، گنجه[42] و پیروزآباد[43] (بردع[44] امروزی) بودند. نیروهای دیگری در امتداد رود کُر (یا کوروش)[45] امروزی که از آلبانیا به سمت شرق و به دریای کاسپین می‌ریزد، مستقر بودند و نیروهای بیشتری نیز در سراسر دشت مغان[46] در جنوب آذربایجان و شمال ایران پراکنده بودند که دسترسی به ارمنستان باستان و ماد را مسدود می‌کردند. بهبودهای زیرساختی عظیمی برای تغذیه و تأمین تمام پادگان‌های ساسانی در منطقه موردنیاز بود. آبیاری، کانال‌ها و کشاورزی همگی پروژه‌های سنگینی بودند و بنابراین دولت شاهنشاهی مردم را برای تأمین نیروی کار به این مرز منتقل کرد.

اگر کوچ‌نشینان در شکستن دربند و دو دیوار اضافی موفق می‌شدند، راهبرد ساسانی برای دفاع از مرز قفقاز خود، چیزی بود که «دفاع در عمق» نامیده می‌شود که در آن مواضع دفاعی نه یک خط واحد، بلکه یک شبکه است؛ نه یک مانع فولادی خم‌نشدنی، بلکه شبکه‌ای انعطاف‌پذیر و چندلایه از استحکامات که برای کند کردن هر مهاجمی طراحی شده بود. با کند شدن پیشروی مهاجم، ساسانیان زمان داشتند تا نیروهای اضافی را وارد عمل کنند که می‌توانست علیه کوچ‌نشینان به کار گرفته شود و‌ آن‌ها را نابود کند. اما دربند غیرقابل‌نفوذ نبود.

همان‌طور که ذکر شد، ایجاد دروازه‌های کاسپین با ورود هون‌ها به غرب اوراسیا آغاز شد. آن‌ها اولین‌بار در ۳۹6 - ۳۹5 میلادی و بار دیگر در ۴۴۱ میلادی به جنوب قفقاز نفوذ کردند، درحالی‌که هم‌زمان هون‌های اروپایی در حال تهاجم به استان‌های بالکان، ایتالیا و گل[47] در امپراتوری روم بودند. علی‌رغم قرن‌ها درگیری بین این دو امپراتوری باستانی، رومی‌ها و ساسانیان هون‌ها را تهدید تشخیص دادند که هر دو را آزار می‌داد و اختلافات خود را برای مدتی کنار گذاشتند تا همکاری کنند. امپراتور روم تئودوسیوس دوم[48] و شاه ایران یزدگرد اول در سال ۴۰۸ پیمان اتحادی امضا کردند و توافق کردند که در دفاع از گذرگاه‌های قفقاز همکاری کنند. ایران ساسانی مسئولیت پادگان‌داری استحکامات را بر عهده داشت اما روم نیمی از هزینه، ۱۶۰ کیلوگرم طلا در سال، را پرداخت می‌کرد. بعدها در دوره اسلامی، لوح‌هایی در دیوارهای قدیمی دربند یافت شد که ساخت استحکامات را به رومی‌ها نیز نسبت می‌داد. این اتحاد در اوایل قرن 6 شروع به فروپاشی کرد. در دوران سلطنت ژوستین دوم[49] در دهه ۵۶۰، روم فعالانه به دنبال اتحاد تهاجمی با خانات ترک علیه ایران ساسانی بود.

 

 

 ظهور خزرها و خلافت

یک قرن صلح بین روم و ایران در اوایل قرن 6 و در دوران امپراتور آناستاسیوس اول[50] شکسته شد، که آغازگر جنگی به طور تقریبی یک قرنی بین دو امپراتوری بود. در مجموعه‌ای از جنگ‌ها شبیه به جنگ‌های صد ساله بین انگلستان و فرانسه، این جنگ‌ها با یک انقلاب ژئوپلیتیکی در غرب اوراسیا به اوج خود رسید که نشانگر ظهور هم‌زمان ترکان خزر و ظهور اسلام بود.

آخرین جنگ روم/بیزانس - ساسانی از همه مهیج‌تر بود. این جنگ شاهد فروپاشی کامل قدرت روم در شرق و اشغال قلمروی روم توسط ساسانیان تا بسفر بود و سپس لشکرکشی سریع امپراتور هراکلیوس[51] به پشت‌جبهه ساسانیان که قلب امپراتوری ساسانی را ویران کرد. در حین لشکرکشی در قفقاز جنوبی، امپراتور هراکلیوس اتحادی علیه ساسانیان با خزرها، قبیله‌ای ترک که در آن زمان تابع خانات غربی ترک بود، منعقد کرد. با ازهم‌پاشیدگی دفاع ساسانیان در اثر لشکرکشی هراکلیوس، خزرها با قدرت از دروازه‌های کاسپین عبور کردند و در خارج از قلعه مهم ساسانی، تفلیس به ارتش روم پیوستند. از آن‌جا، هم رومی‌ها و هم خزرها به سمت جنوب و از طریق ارمنستان به شمال بین‌النهرین رفتند. پیشروی آن‌ها به قلب ساسانی و نزدیک شدن به پایتخت تیسفون، ایران را مجبور به صلح کرد و توافق بر بازگشت به وضعیت پیش از جنگ حاصل شد. این جنگ در قفقاز در ۶۲7-۶۲5 توسط مورخ روس لف گومیلوف[52] «جنگ جهانی قرن 7» نامیده شد و مشابه نحوه تضعیف اکثر شرکت‌کنندگان در جنگ جهانی اول، این جنگ، ساسانیان را به طور مرگباری تضعیف کرد و منجر به از دست‌دادن کنترل کل قفقاز به نفع خزرها شد.

در دهه‌های پس از جنگ، اعراب مسلمان راه خود را به تاریخ گشودند و با مجموعه‌ای از لشکرکشی‌ها در دهه ۶۳۰، قدرت بیزانس در جنوب کوه‌های توروس[53] را درهم شکستند و هم‌زمان کل امپراتوری ساسانی را فتح کردند. مدتی کوتاه پس از پایان جنگ روم - ساسانی در دهه ۶۲۰، خزرها امپراتوری خود را مستقل از خانات ترک تشکیل دادند که قلب آن در سرزمین‌های استپ بین رود سولاک[54] در داغستان امروزی و رود آتیل[55] که اکنون ولگا[56] نامیده می‌شود، قرار داشت. آن‌ها تمام سرزمین‌های استپ غربی، از جمله بسیاری از قبایل جنگلی شمالی را تحت سلطه خود درآوردند.

با از دست‌دادن کنترل مرز قفقاز توسط ساسانیان، خزرها بارها به قفقاز جنوبی در مجموعه‌ای از یورش‌ها حمله کردند که منطقه را به هرج‌ومرج کشاند. در طول این دوران نابسامان، لشکریان خلیفه عثمان[57] در ۶۵۵ به دربند رسیدند. آن‌ها در شمال دیوار لشکرکشی کردند، اما به نظر می‌رسد این فقط یک یورش یا شناسایی بود و خلافت در ۷۰۱ تحت فرمان محمد بن مروان[58]، آلبانیای قفقاز را ضمیمه کرد. در ۷۰۵، مسلمه بن عبدالملک[59] که بعدها محاصره ناموفق قسطنطنیه را فرماندهی کرد، با نفوذ از یک گذرگاه مخفی با ۱۰۰ مرد و باز کردن دروازه‌های کاسپین، دربند را تصرف کرد. مسلمه[60] دیوارهای دربند را تعمیر کرد و خلافت در عمل جایگزین ایران ساسانی به‌عنوان نگهبان دروازه‌های کاسپین شد و از جهان متمدن در برابر انبوه کوچ‌نشینان شمالی محافظت کرد.

اعراب قفقاز را «بزرگ‌ترین مرز» خود، «کوهستان زبان‌ها»[61] می‌نامیدند که اشاره به زبان‌های بومی متعدد منطقه دارد. برخی اعراب معتقد بودند که کوه افسانه‌ای قاف[62]، کوهی کیهانی که قلمروهای فانی و ماورای طبیعی در آن به هم می‌رسیدند، در شمال قفقاز قرار دارد، درحالی‌که دیگران فکر می‌کردند آلبانیای قفقاز محل باغ عدن[63] است. با گذشت زمان، تهدید کوچ‌نشینان در شمال و افسانه‌های منطقه‌ای با اسلام آمیخته شد. اعراب معتقد بودند که خدا به ایران ساسانی الهام کرده بود تا دیوار را برای محافظت از جهان در برابر یورش کوچ‌نشینان بسازد. «اگر خداوند به پادشاهان ایران الهام نکرده بود که دربند و دیوارهایش و همچنین قلعه‌های دیگر در شرق قفقاز را بسازند، شکی نیست که پادشاهان خزرها، آلان‌ها، آوارها، ترک‌ها و سایر ملل به‌طورقطع به مناطق بغداد و فراتر از آن رسیده بودند». برای اعراب، دربند به‌مثابه «باب‌الابواب»، «دروازه دروازه‌ها» بود که نشان می‌داد مهم‌ترین گذرگاه است.

دوره‌های اواخر دوران باستان و اوایل قرون‌وسطی مملو از حس قریب‌الوقوع عذاب آخرالزمانی در میان مسیحیان بود. در غرب، امپراتوری روم فروپاشیده بود، سرزمین‌های امپراتوری شرقی به دلیل جنگ با ایران بی‌ثبات شده بودند، هون‌ها و ترک‌ها ویرانی را به تمام سرزمین‌هایی که به آن‌ها رسیدند، آوردند و سرانجام اعراب نزدیک به یک هزاره حکومت یونانی - رومی و ایرانی را در شام و خاورمیانه سرنگون کردند.

این مجموعه‌ای از فجایع پی‌درپی بود و برای مسیحیان آن دوران بی شک باید احساس می‌شد که پایان جهان، قریب‌الوقوع است. برای بسیاری که تحت تهاجم کوچ‌نشینان و فروپاشی دولت رنج می‌بردند، به‌واقع پایان دنیا بود. در این دوره افسانه‌های قدیمی کتاب مقدس[64] تخیل مسیحیان را تسخیر کرد و به پیشگویی‌های آخرالزمانی تبدیل شد که اعلام می‌کرد پایان دوران به‌زودی فرامی‌رسد. این پیشگویی‌ها به طور خاص درباره قبایل یأجوج و مأجوج بود. اولین بار در سِفر پیدایش[65] ذکر شد و بعدها دوباره در کتاب حزقیال[66]، به‌ویژه در آیه 38 کتاب حزقیال، به آن‌ها اشاره شد. پیامبر یهودی درحالی‌که در تبعید بابِل[67] بود، پیشگویی کرد که با بازگشت یهودیان به اسرائیل، مهاجمانی از شمال به رهبری «یأجوج، از سرزمین مأجوج» حمله خواهند کرد.

این داستان که ذکر آن رفت، اغلب توسط مسیحیان سوری بسط داده شد که تمام بربرهای شمالی آن‌سوی قفقاز را قبایل یأجوج و مأجوج می‌نامیدند. این قبایل، وحشی‌ترینِ همه، به طرز وحشتناکی زشت، حشره‌خوار و جوشاننده جنین‌های سقط شده برای ساخت معجون پنداشته می‌شدند. افسانه سد بستن اسکندر کبیر بر قبایل یأجوج و مأجوج به‌نوعی با پیشگویی‌های آخرالزمانی مسیحی درهم‌آمیخته شد. مسیحیان به این امر باور پیدا کردند که خداوند انبوه یأجوج و مأجوج را در جنگی بزرگ و نهایی علیه جهان رها خواهد کرد که با کناره‌گیری امپراتور روم (بیزانس) از تاج‌وتخت، تسلیم دیهیم خود در جلجتا[68] و سپس ظهور دوباره مسیح و برقراری پادشاهی بهشت بر روی زمین پایان خواهد یافت.

این افسانه‌ها توسط مسلمانان نیز پذیرفته شد. آن‌ها اسکندر را «ذوالقرنین» به معنای «صاحب دو شاخ» نامیدند و یأجوج و مأجوج را به این نام خواندند. در قرآن پیشگویی شده است که فرا رسیدن پایان جهان با شکستن سدی که اسکندر ساخته توسط قبایل یأجوج و مأجوج مشخص خواهد شد.

با نگاه سکولار صرف به این موضوع، واضح است که این پیشگویی‌های آخرالزمانی بر تهدید بسیار واقعی که کوچ‌نشینان استپ ایجاد می‌کردند، فرافکنی شده بود. برای فردی کشاورز در مسیر اردوی کوچ‌نشین یا ساکن شهری که مورد هدف آن‌ها قرار گرفته بود، به‌واقع آخرالزمان بود. همچنین مهم است به یاد داشته باشیم که در سراسر قرون‌وسطی، کوچ‌نشینان تهدیدی همیشگی بودند. تمام بزرگ‌ترین شهرهای آن دوران توسط کوچ‌نشینان نابود شدند: چانگ‌آن[69] در دوران سلسله تانگ[70] توسط اویغورها[71] غارت شد، بغداد توسط مغول‌ها ویران شد و قسطنطنیه[72] توسط عثمانی‌ها تصرف شد. با نگاهی عینی، می‌توانیم به‌طور منصفانه‌ای چنین بگوییم که پیشگویی‌های یأجوج و مأجوج به‌راستی به طور مکرر برای نزدیک به هزار سال، در عمل به حقیقت پیوستند.

 

 

جنگ‌های خزر و اعراب

رسیدن اعراب بسیار توسعه‌طلب به قفقاز، درگیری با خانات خزر که به همان اندازه قدرتمند بودند را شعله‌ور کرد. به دلیل جغرافیای منطقه، ارتش‌ آن‌ها به گذرگاه‌های باریک قفقاز هدایت می‌شدند و اکثر نبردها برای کنترل دروازه‌های کاسپین بود. برای حدود ۱۰۰ سال از ۶۵۵ تا ۷۳۷، اعراب و خزرها درگیر جنگی نامحدود بودند. در این دوره، اعراب حکومت خود را بر قفقاز جنوبی تثبیت کردند و تا لازیکا[73] و آباسگیا[74] (مناطق گرجستان امروزی در دریای سیاه) لشکرکشی کردند. خزرها در دهه‌ ۶۷۰ و در سال‌های ۷۲۲ و ۷۲۶، به‌ویژه در ۷۳۰، به آذربایجان نفوذ کردند و منطقه را ویران و اعراب نیز در یک سری حملات رفت و برگشتی از شمال عبور ‌کردند. به‌عنوان دشمنان مشترک خلافت اسلامی، بیزانس و خزرها اتحادی تشکیل دادند که در ۷۳۳ با ازدواج امپراتور بیزانس کنستانتین پنجم[75] با دختر خاقان خزر به اوج خود رسید و پسر نیمه بیزانسی، نیمه خزر آن‌ها و جانشینش بعدها با عنوان امپراتور «لئوی چهارم خزر»[76] بر تخت نشست.

قابل‌توجه‌ترین رویداد در جنگ‌های اعراب و خزر در ۷۳۷ رخ داد، زمانی که ارتش خلافت تحت فرمان مروان «کَر» بن محمد[77]، آخرین خلیفه اموی بعدی، تهاجم بزرگی را به قفقاز شمالی آغاز کرد. مروان، با به‌احتمال ۱۵۰ هزار نفر تحت فرمان خود، تا شمال رود ولگا لشکرکشی، ارتش خزر را محاصره و خاقان را اسیر کرد. اعراب خاقان را مجبور به گرویدن به اسلام کردند، اما اندکی بعد خاقان مرتد شد و اعراب به یورش به شمال و حمله به متحدان خزر ادامه دادند. در طول این جنگ‌ها، خزرها مجبور شدند پایتخت خود را از سمندر[78]، به‌احتمال ماخاچکالای امروزی یا جایی در مجاورت آن، به آتیل[79] در کنار ولگا که گمان می‌رود نزدیک آستراخان[80] امروزی باشد، دورتر به شمال منتقل کنند. پس از ۷۳۷، جنگ‌های اعراب و خزر شدت کمتری یافت. کوه‌های قفقاز به شمالی‌ترین حد گسترش اسلام تبدیل شدند؛ زیرا فتوحات بیشتر به‌واقع ارزش هزینه‌کردن بیشتر نداشت. با نگاهی به گذشته، می‌توان دید که خزرها نقشی مشابه فرانک‌ها[81] در اروپا ایفا کردند، زیرا آن‌ها مانع از رسیدن گسترش اسلام به مناطق شمالی‌تر شدند. اگر خزرها در مقاومت در برابر اعراب شکست خورده بودند، ممکن بود تاریخ جهان به طور اساسی متفاوت از چیزی باشد که امروز به نظر می‌رسد، یعنی مسیری که روسیهِ آینده در پیش می‌گرفت [ـ به اسلام ختم می‌شد].

در دهه‌های پس از جنگ سال ۷۳۷، هم خلافت و هم خزرها کمتر جنگجو و بیشتر تجاری شدند. در سال ۷۵۰ امویان توسط عباسیان[82] سرنگون شدند و در قرون بعدی، خلافت به دولتی تبدیل شد که توسط جنگجویان متعصب اداره نمی‌شد. در زمان خلیفه هارون‌الرشید[83] با خزرها صلح برقرار شد و درگیری‌های آینده، شدتی کمتر یافت؛ بیشتر به شکل یورش تا لشکرکشی‌های بزرگ. در دوره اسلامی، خلافت در اساس، راهبرد ساسانی را در دفاع از دروازه‌های کاسپین تقلید کرد و پادگان‌ها توسط کشاورزی مهاجرانی تأمین می‌شد که از بین‌النهرین به منطقه جنوب دربند منتقل شده بودند. در قرون بعدی که اسلام مدون‌تر شد و مسلمانان به تبلیغ دین خود علاقه‌مندتر شدند، دربند به مرکز عمده فعالیت‌های تبلیغی تبدیل شد و از آنجا اسلام در سراسر قفقاز گسترش یافت.

خزرها، همان‌طور که به آن مشهورند، به یهودیت گرویدند. گرویدن آن‌ها با افسانه احاطه شده است و منابع، بیشتر از تاریخ قابل‌باور، از افسانه‌ها سخن می‌گویند، اما به نظر می‌رسد این گرویدن به دو دلیل رخ داده است. اول، یهودیت به خزرها اجازه داد مستقل بمانند؛ زیرا مسیحیت تابع بیزانس و اسلام تابع خلافت بود. دوم، گرویدن به یهودیت فرصت‌های تجاری بیشتری گشود. به نظر می‌رسد این گرویدن توسط بازرگانان الرادانیه[84]، جامعه‌ای یهودی مستقر در بغداد، آغاز شد. بازرگانان الرادانیه از طریق دروازه‌های کاسپین به شمال سفر کردند تا با خزرها تجارت کنند و در این فرآیند آن‌ها را به یهودیت گرواندند. به دلیل موقعیت جغرافیایی خزرها، آن‌ها تمام تجارت شمال - جنوب در غرب اوراسیا را کنترل می‌کردند و از سرزمین تحت سلطه خود خراج پوست، کهربا، برده و کالاهای دیگر را استخراج می‌کردند که به جنوب و به جهان اسلام صادر می‌شد. مشابه روسیه با سیبری یا امپراتوری‌های بریتانیا و فرانسه در دنیای جدید، تجارت پوست به‌ویژه سودآور بود و هم بازرگانان و هم دولت را بسیار ثروتمند می‌کرد.

تحت نفوذ یهودیان، خزرها کمتر نظامی‌گرا و بیشتر تجاری شدند و روابط آن‌ها با خلافت با کاهش جنگ و رشد تجارت بهبود یافت. کالاهایی مانند پوست یا از راه زمینی از طریق دروازه‌های کاسپین یا با کشتی‌های تجاری از ولگا به پایین عبور می‌کردند، درحالی‌که به خط ساحلی غربی چسبیده و در بنادری مانند دربند توقف می‌کردند. در نهایت، کالاها در سواحل کاسپین ایران تخلیه می‌شدند و کاروان‌ها این کالاها را به مناطق دورتر در سراسر جهان اسلام منتقل می‌کردند. کشتی‌ها به‌احتمال متعلق به روس‌ها یا وایکینگ‌هایی بودند که از بالتیک و از طریق سیستم رودخانه‌ای روسیه پایین می‌آمدند. خود وایکینگ‌ها در ۹۱۳ یورشی بزرگ در سراسر حوضه کاسپین انجام دادند. با ۵۰۰ کشتی و توافقی با خاقان خزر، آن‌ها تمام سواحل امروزی آذربایجان و ایران را درنوردیدند.

برای مردمی که در سواحل دریای کاسپین زندگی می‌کردند، این حمله به کل غیرمنتظره بود؛ پیش از آن هرگز بربرهای خارجی را که از دریا می‌آمدند تجربه نکرده بودند، زیرا دریا همیشه آرام بود. طبق منابع، ساکنان محلی در شوک کامل بودند و وایکینگ‌ها درحالی‌که زنان و کودکان را اسیر می‌کردند و تا عمق مناطق داخلی مانند قره‌باغ کوهستانی امروزی غارت می‌کردند، «رودهایی از خون» از خود به‌جای گذاشتند.

 

 

مغول‌ها و تیمور لنگ

در قرون بعدی، دو سپاه بزرگ کوچ‌نشین که از دروازه‌های کاسپین عبور کردند، مسیری متفاوت از پیشینیان خود در پیش گرفتند. هم مغول‌ها و هم تیمور لنگ[85] پس از ویران کردن ایران، از طریق دروازه‌ها به سمت شمال تاختند تا به کوچ‌نشینان ساکن در استپ‌های جنوب روسیه حمله کنند. مغول‌ها در تعقیب شاه سابق امپراتوری خوارزمشاهی[86]، جلال‌الدین[87]، در ۱۲۲۱ وارد قفقاز جنوبی شدند. آن‌ها پیش از حرکت به شمال از طریق دربند و دروازه‌های کاسپین، به گرجستان یورش بردند. با نفوذ به استپ‌های قفقاز شمالی، مغول‌ها با اتحادی از کوچ‌نشینان استپ و قبایل کوهستانی دشت‌نشین روبرو شدند که از مغول‌ها شکست خوردند. آن‌ها به شمال رفتند و روس‌ها را در نبرد رود کالکا[88] در ۱۲۲۳ شکست دادند. سپس به‌سوی چنگیزخان[89] در شرق بازگشتند.

هنگامی که مغول‌ها ۱۴ سال بعد برگشتند، به طور مستقیم از شرق و از سراسر استپ‌ها آمدند و پیش از نابود کردن روس‌ها از ولگا عبور کردند. یک و نیم قرن بعد، فاتح بزرگ تیمور لنگ، از ازبکستان امروزی، در حین لشکرکشی علیه اردوی زرین که دولت جانشین امپراتوری مغول در شمال غربی آسیا بود، از طریق دروازه‌های کاسپین به شمال تاخت. پس از دربند، ارتش‌ها در ۱۳۹۵ در رود تِرِک[90] با هم روبرو شدند، جایی که تیمور لنگ، خان تختامیش[91] را شکست داد و به طور مرگباری اردوی زرین را فلج کرد و به روس‌ها اجازه داد تا «یوغ تاتار»[92] را از گردن خود بردارند.

 

فتح دریای کاسپین توسط پتر کبیر

دروازه‌های کاسپین برای اولین بار در طول جنگ تزار پتر کبیر[93] علیه ایران در اوایل قرن 18 تحت سلطه روسیه قرار گرفتند. از ۱۷۲۲ تا ۱۷۲۳، ارتش و نیروی دریایی روسیه از طریق دروازه‌ها به سمت جنوب حرکت کردند و تمام سواحل غربی و جنوبی دریای کاسپین تا رشت در ایران امروزی را فتح کردند. پتر کبیر در راستای تبدیل روسیه به یک قدرت بزرگ اروپایی، به دنبال باز کردن مسیر تجاری بین روسیه و هند بود و در پی تضمین همان فرصت‌های تجاری بود که انگلستان در شبه‌قاره به دست می‌آورد. انگیزه دیگر، آزادسازی بردگان مسیحی بود که در طول یورش‌های کوچ‌نشینان اسیر شده و به تاجران برده فروخته شده بودند که آن‌ها را به سمت جنوب و به بازارهای ایران می‌فرستادند. دروازه‌های کاسپین در این زمان به چندین خان‌نشین تقسیم شده بود که همگی تحت حاکمیت دست‌نشانده ایران صفوی بودند و بسیاری از آن‌ها بر پایه تجارت بردگان مسیحی روس استوار بودند.

بسیار شبیه به یورش‌های وایکینگ‌ها در قرن 10، روس‌ها اغلب از راه دریا آمدند و نیروهای سواره‌نظام اضافی از راه زمینی در امتداد ساحل حرکت می‌کردند. از پایگاه‌های دریایی در ولگا، ناوگان کاسپین روسیه به سمت جنوب حرکت کرد. ابتدا در تَرکی[94]، پایتخت شمخالات کومیک[95]، واقع بر فراز تپه‌ای مشرف به ماخاچکالای امروزی، فرود آمدند؛ جایی که پتر کبیر شمخال را به‌عنوان تبعه خود پذیرفت. سپس روس‌ها به سمت جنوب پیشروی کرده و در دربند مستقر شدند؛ جایی که تزار پتر به همین ترتیب خان دربند را پذیرفت. خان کلیدهای شهر را به او داد که در حال حاضر در سن‌پترزبورگ به نمایش گذاشته شده‌اند. بااین‌حال، این فتوحات پایدار نبودند؛ در دهه ۱۷۳۰ نادرشاه[96] روسیه را به پشت رود تِرِک در قفقاز شمالی عقب راند. تنها در دوران سلطنت آلکساندر اول[97] در ۱۸13-۱۸04 بود که دربند تحت حاکمیت دائمی روسیه قرار گرفت و تا به امروز تحت همین حاکمیت باقی مانده است. علاوه بر این، شایان ذکر است که پتر کبیر نه فقط ناوگان بالتیک روسیه، بلکه ناوگان کاسپین را نیز تأسیس کرد، همراه با ناوگان دریای سیاه و تصرف کوتاه مدت آزوف[98]، قدرت روسیه را به سه دریا رساند.

 

 

دروازه‌های کاسپین در جنگ‌های جهانی

علی‌رغم این‌که کوچ‌نشینان استپ مدت‌هاست از بین رفته‌اند، دروازه‌های کاسپین اهمیت ژئوپلیتیکی عظیم خود را تا دنیای صنعتی مدرن حفظ کرده‌اند. این به دلیل ذخایر نفتی یافت شده در اطراف باکو در شبه‌جزیره آب‌شوران[99] در آذربایجان امروزی در اواخر امپراتوری روسیه است. این اهمیت با کشف ذخایر بزرگ گاز طبیعی و نفت پراکنده در سراسر حوضه کاسپین و همچنین توسعه این میدان‌ها در کشورهای آسیای مرکزی شوروی سابق، به‌ویژه در قزاقستان و ترکمنستان، افزایش یافت. در عصر مدرن، خود دروازه‌های کاسپین چندان مهم نیستند، بلکه کنترل بر این منطقه ژئوپلیتیکی امکان نفوذ بر کل حوضه کاسپین و ذخایر انرژی آن را فراهم می‌کند. از زمان کشف آن‌ها، سه تلاش قابل‌توجه به‌منظور خارج کردن این ذخایر انرژی از کنترل روسیه صورت گرفته است.

اولین تلاش در دوره فترت بین امپراتوری روسیه و اتحاد جماهیر شوروی بود. با فروپاشی ارتش‌های روسیه پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، نیروهای عثمانی توانستند از شکست‌های قبلی خود بهبود یافته و با هدف تصرف باکو و نفت آن به سمت شرق پیشروی کنند. بریتانیایی‌ها که می‌ترسیدند نفت باکو به دست دشمنشان بیفتد و همچنین از آنجا که نیروی دریایی سلطنتی درست قبل از جنگ از زغال‌سنگ به نفت روی آورده بود، جاه‌طلبی‌های خود را داشتند و از بین‌النهرین، از طریق ایران به باکو نیرو فرستادند. بریتانیایی‌ها سعی کردند شهر را حفظ کنند، اما با مواجهه با نیروی قوی عثمانی که شهر را محاصره کرده بود و بلشویک‌های ناسازگار درون شهر، مجبور به عقب‌نشینی به شرق از طریق دریای کاسپین شدند. تا سپتامبر ۱۹۱۸ ارتش عثمانی تحت فرمان انور پاشا[100] باکو را تصرف کرده بود و سپس در یک لشکرکشی اغلب فراموش شده به سمت شمال چرخید که شاهد پیشروی آن‌ها تا شمال پورت پتروفسک[101] بود که بعدها در زمان شوروی به ماخاچکالا تغییر نام داد. عثمانی‌ها پورت پتروفسک را تصرف کردند، اما یک هفته پیش از آن، متارکه مودروس[102] امضا شده بود که به جنگ پایان می‌داد و آن‌ها مجبور به عقب‌نشینی به خانه شدند. در چند سال بعد، ارتش‌های سفیدِ [طرفدار روسیه تزاری] جنوب روسیه شکست خوردند و قدرت شوروی بر تمامیت امپراتوری قفقازی تزاری سابق حاکم شد.

در طول جنگ جهانی دوم در ۱۹۴۲، فرماندهی عالی آلمان طرح بدنام خود، پلان بلاو[103] (نقشه آبی) را آغاز کرد. این حمله بیشتر به‌خاطر اوج گرفتن با نبرد استالینگراد[104] شهرت یافت. کمتر کسی می‌داند که هدف نهایی آلمان خود شهر نبود، بلکه نفت باکو بود. در طول جنگ، آلمان از تجارت جهانی منقطع بود و بنابراین از کمبودهای گسترده در بسیاری از منابع طبیعی از جمله نفت رنج می‌برد. جالب این جاست که رایش سوم[105] (آلمان نازی) یکی از دو کشوری بود که تولید نفت مصنوعی را توسعه داد، اما نفت واقعی به دلیل نیازهای سنگین جنگ مکانیزه همچنان به‌شدت موردنیاز بود. در آن زمان، به طور تقریبی نیمی از کل تولید نفت شوروی در باکو قرار داشت، بنابراین، اگر ورماخت[106] (ارتش آلمان نازی) در هدف خود موفق می‌شد، به کل ممکن بود که آلمان بتواند در جنگ پیروز شود. در عوض، ارتش آلمان پیش از آن که به دلیل شکست در استالینگراد مجبور به عقب‌نشینی شود تا اوستیای شمالی-آلانیای[107] امروزی پیشروی کرد.

 

دروازه‌های کاسپین در تقابل معاصر ناتو و روسیه

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال سه کشور قفقاز جنوبی، رقابت ژئوپلیتیکی جدیدی بر سر کنترل ذخایر انرژی دریای کاسپین شکل گرفته است. در ۳۰ سال گذشته، بلوک یورو-آتلانتیک[108] (اروپایی-آمریکایی) تلاش کرده است تا با ساخت خطوط لوله از دریا به اروپا و دور زدن روسیه، به طور مستقیم به کاسپین دسترسی پیدا کند. هدف از این کار کاهش وابستگی اروپا به انرژی روسیه و در نتیجه، کاهش اهرم اقتصادی روسیه بر اروپا بود. در راستای این هدف، تقابل بین غرب و روسیه دوباره شعله‌ور شده است، زیرا بلوک غرب تلاش کرد تا رژیم‌های طرفدار غرب و ضد روسی را در قفقاز جنوبی ترویج دهد که به غرب در ساخت خط لوله کمک کنند. در مقابل، روسیه تلاش‌های غرب در این حوزه را تهدیدآمیز یافته و به آن پاسخ داده است. این تقابل بر سر قفقاز و انرژی کاسپین همچنین به زمینه‌سازی برای وضعیت کنونی در قبال اوکراین کمک کرده است.

در ۲۰۰۳ انقلاب گل رز[109] در گرجستان رژیم ساکاشویلی[110] مورد حمایت غرب را به قدرت رساند. در ۲۰۰۶ هم خط لوله گاز طبیعی قفقاز جنوبی و هم خط لوله نفت باکو-تفلیس-جیحان[111] افتتاح شدند که به طور مستقیم منابع انرژی آذربایجان را از طریق گرجستان و ترکیه به اروپا متصل کردند. وارد کردن گرجستان به اردوگاه غرب بسیار مهم بود؛ زیرا به دلیل درگیری آذربایجان و ارمنستان بر سر ناگورنو-قره‌باغ[112] و تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران، گرجستان تنها کشور ترانزیتی مناسب برای رسیدن انرژی کاسپین به بازارهای اروپایی بود. علاوه بر این، تلاش‌هایی برای ساخت خط لوله ترانس-کاسپین[113] انجام شد که انرژی ترکمنستان و قزاقستان را به زیرساخت‌های خط لوله پیشین متصل می‌کرد، اما این پروژه با موفقیت توسط روسیه وتو شده است.

تلاش قدرت‌های غربی برای گسترش حوزه نفوذ خود به جنوب روسیه و دسترسی مستقیم به ذخایر انرژی در شوروی سابق، توسط روسیه به دو دلیل به‌صورت تهدیدی جدی برای امنیت ملی تلقی شد. اول، این تلاشی برای شکستن انحصار گاز مسکو بر اروپا بود. روسیه درک می‌کرد که با تضعیف شدید قدرت خود پس از فروپاشی شوروی، انحصار گازش بر اروپا یکی از معدود دارایی‌هایش بود و به کرملین اهرمی بر اروپا می‌داد. روسیه سیاستی را حفظ کرده است تا تمام کشورهای شوروی سابق را مجبور کند انرژی خود را پیش از رسیدن به مقصد موردنظر، از خاک روسیه عبور دهند، زیرا این امر به روسیه قدرت بر تولیدکننده و مصرف‌کننده نهایی را می‌دهد. دولت روسیه معتقد بود که اگر اروپا منابع انرژی کافی داشته باشد، می‌تواند آزادانه نظر روسیه را در مورد مسائل ژئوپلیتیکی حیاتی نادیده بگیرد، بدون ترس از شوک عرضه در صورت قطع گاز توسط روسیه. به‌عبارت‌دیگر، روسیه می‌خواست اروپا را وابسته به گاز روسیه نگه دارد تا آن را مجبور به پذیرش خواسته‌های ژئوپلیتیکی روسیه کند.

دوم، نفوذ حوزه یورو-آتلانتیک به قفقاز جنوبی به‌عنوان ترفندی از سوی آمریکا برای محاصره روسیه از جنوب و علاوه‌برآن محاصره ایران از شمال، تلقی می‌شد که هژمونی جهانی ایالات متحده آمریکا را تثبیت و توانایی آمریکا برای اقدام یک‌جانبه و غیرپاسخگو در جهان را تضمین می‌کند.

به طور خاص، روسیه در قفقاز چند نگرانی عمده امنیتی دارد، یعنی جدایی‌طلبی و تروریسم در جمهوری‌های مسلمان خود، اینگوشتیا[114]، چچن[115] و داغستان. روسیه واهمه داشت که رژیم ضد روسی و طرفدار غرب در گرجستان به شبه‌نظامیان ضد روسی فعال در قلمروی فدراسیون روسیه کمک کند. مسکو معتقد است که این شبه‌نظامیان و جدایی‌طلبان، در صورت موفقیت در اهدافشان، کل فروپاشی فدراسیون روسیه را تهدید می‌کنند. بنابراین ضروری بود که رژیم‌هایی که در آن سوی مرز قفقاز روسیه مستقر بودند به نگرانی‌های امنیتی روسیه احترام بگذارند و هیچ کمکی به شبه‌نظامیان ارائه ندهند.

علی‌رغم موفقیت‌های اولیه غرب، روسیه به‌تدریج نفوذ غرب را در منطقه کاهش داد. در ۲۰۰۸، در پاسخ به تلاش‌های گرجستان برای اعمال کنترل بر دو منطقه جدایی‌طلب طرفدار روسیه، روسیه جنگی تنبیهی علیه تفلیس به راه انداخت که در عمل، به چشم‌انداز الحاق گرجستان به ناتو و اتحادیه اروپا را پایان داد. در ۲۰۱۲ رژیم طرفدار آمریکا در گرجستان با رژیمی دوست‌تر با مسکو جایگزین شد که توسط یک الیگارش که ثروت خود را در روسیه به دست آورده بود، کنترل می‌شد. از ساخت خط لوله ترانس-کاسپین جلوگیری شد. موفقیت روسیه در این حوزه چیزی است که به آن اجازه می‌دهد اکنون در وضعیت کنونی اوکراین این‌قدر جسورانه عمل کند.

اما دربند و دروازه تاریخی کاسپین چه ارتباطی با این موضوع دارند؟ اهمیت دربند در این است که جایگاه راهبردی حیاتی خود به‌عنوان یک دالان شمال-جنوب از استپ‌های روسیه به آذربایجان، ایران و خاورمیانه را حفظ کرده است. کنترل بر دروازه‌های کاسپین به روسیه یک دالان زمینی برای حرکت آسان تانک‌هایش به سمت جنوب و بنادری برای حرکت ناوگان کاسپین‌ فراهم می‌کند. همان‌طور که انبوهی از هون‌ها و ترک‌ها از دربند سرازیر می‌شدند، نیروهای زرهی روسیه نیز امروز می‌توانند چنین کنند. در پژواکی دور از گذشته که وایکینگ‌ها از ولگا پایین آمدند و به سواحل کاسپین یورش بردند، ناوگان کاسپین روسیه به این کشور اجازه می‌دهد تا به‌سرعت نیروهای خود را به هر نقطه از حوضه دریا اعزام کند. ناوگان دریای کاسپین روسیه به‌روز شده و از آستراخان به ماخاچکالا منتقل شده است. در طول مداخله روسیه در سوریه، کشتی‌های ناوگان دریای کاسپین موشک‌های کروز شلیک کردند که با موفقیت به اهداف خود در منطقه شام اصابت کرد. این نشان می‌دهد که در طول یک درگیری فرضی با ایالات متحده، روسیه می‌تواند به همین ترتیب ناوهای هواپیمابر آمریکایی را در خلیج‌فارس یا شرق مدیترانه با موشک‌هایی از کشتی‌های خود در کاسپین هدف قرار دهد.

پس از فروپاشی شوروی و علی‌رغم ضعف موقتی‌ مسکو، روسیه هرگز از حق خود برای استفاده یک‌جانبه از نیروی نظامی برای حل بحران‌ها به نفع خود دست نکشید. کنترل دروازه‌های کاسپین به روسیه این توانایی را می‌دهد که به‌راحتی نیروهای خود را به سراسر حوضه دریای کاسپین اعزام کند و در نتیجه، تمام کشورهای منطقه چاره‌ای جز احترام به منافع روسیه ندارند، مبادا به سرنوشت گرجستان در ۲۰۰۸ یا آنچه ممکن است به‌زودی بر سر اوکراین بیاید، دچار شوند. این واقعیت که آذربایجان، قزاقستان و ترکمنستان این‌قدر با روسیه سازگار هستند، اغلب به این دلیل است که می‌دانند روسیه هژمونی نظامی خود را در آن منطقه حفظ کرده است و اگر بخواهند مقاومت کنند، کسی برای نجات آن‌ها نخواهد آمد.

اگر بحران شدیدی در هر نقطه از حوضه دریای کاسپین رخ دهد، کنترل بر دروازه‌های کاسپین و دربند به روسیه اجازه مداخله نظامی را می‌دهد. سناریوهای ممکن می‌تواند شامل گرفتار شدن آذربایجان در بی‌ثباتی داخلی مشابه آنچه قزاقستان در اوایل ۲۰۲۲ تجربه کرد، نیاز به مداخله مستقیم با زور برای نجات متحد پیمانی روسیه، ارمنستان، یا تأمین ذخایر انرژی ترکمنستان در صورت بی‌ثباتی در آن جا باشد. علی‌رغم تغییرات عظیم فنی از زمان ایران ساسانی، خزرها و خلافت اسلامی، دربند و دروازه‌های کاسپین همان اهمیت راهبردی را حفظ کرده‌اند.

شهر امروزی دربند، اغلب لزگی[116] و همچنین آذری است. دربند نسبت به ماخاچکالا که کمی شمال‌تر قرار دارد، حس شرقی متمایزی دارد؛ حال‌وهوای «هزار و یک شب» و فضایی بسیار بیشتر شبیه به ایران.

 


[1]. Attila the Hun

[2]. Xiongnu

[3]. A. A. Veliaminov

[4]. Daryal Pass

[5]. Caspian Gates

[6]. Derbent

[7]. Dagestan

[8]. Makhachkala

[9]. Pannonia

[10]. Kyzylkum

[11]. Karakum

[12]. Malacca

[13]. Suez Canal

[14]. Bab al-Abwab

[15]. Gate of Gates

[16]. Naryn-Kala

[17]. Herodotus

[18]. Cimmerians

[19]. Scythians

[20]. Pontic

[21]. Caucasian Albania

[22]. Arran

[23]. Media

[24]. Levant

[25]. Assyrian

[26]. Alexander Romance

[27]. Gog and Mago / Yajuj and Majuj

[28]. Pompey

[29]. Mithridates Eupator

[30]. Colchis

[31]. Iberia

[32]. Strabo

[33]. Pliny

[34]. Yezdigerd II

[35]. Khosrov Anushirvan

[36]. Tupraq Qaleh

[37]. Khiva

[38]. Ghilchilchay

[39]. Besh-Barmak

[40]. Chiraq-Kala

[41]. limes

[42]. Ganja

[43]. Perozapat

[44]. Barda

[45]. Kura

[46]. Mughan

[47]. Gaul

[48]. Theodosius II

[49]. Justin II

[50]. Anastasius I

[51]. Heraclius

[52]. Lev Gumilev

[53]. Taurus

[54]. Sulak

[55]. Atil

[56]. Volga

[57]. Uthman

[58]. Muhammad ibn Marwan

[59]. Maslama ibn Abd al-Malik

[60]. Maslama

[61]. mountains of tongues

[62]. Mount Qaf

[63]. Garden of Eden

[64]. Holy Book

[65]. Genesis

[66]. Book of Ezekiel

[67]. Babylon

[68]. Golgotha

[69]. Chang’an

[70]. Tang Dynasty

[71]. Uyghurs

[72]. Constantinople

[73]. Lazica

[74]. Abasgia

[75]. Constantine V

[76]. Emperor Leo IV the Khazar

[77]. Marwan “the Deaf” ibn Muhammad

[78]. Semendar

[79]. Atil

[80]. Astrakhan

[81]. Franks

[82]. Abbasids

[83]. Harun al-Rashid

[84]. al-Radhaniyya

[85]. Timur Lane

[86]. Khwarezmian

[87]. Jalal ad-Din

[88]. Kalka

[89]. Chingiz Khan

[90]. Terek

[91]. Khan Tokhtamysh

[92]. Tatar Yoke

[93]. Tsar Peter the Great

[94]. Tarki

[95]. Kumyk Shamkhalate

[96]. Nader Shah

[97]. Alexander I

[98]. Azov

[99]. Apsheron

[100]. Enver Pasha

[101]. Port-Petrovsk

[102]. Mudros

[103]. Plan Blau

[104]. Battle of Stalingrad

[105]. Third Reich

[106]. Wehrmacht

[107]. North Ossetia-Alania

[108]. Euro-Atlantic

[109]. Rose Revolution

[110]. Saakashvili

[111]. Baku–Tbilisi–Ceyhan

[112]. Nagorno-Karabakh

[113]. Trans-Caspian

[114]. Ingushetia

[115]. Chechnya

[116]. Lezgian: قومیتی داغستانی در جنوب روسیه

 share network
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب