menusearch
caspianculturalstudies.ir

رنج نامیرا: ادبیات در سایه سانسور و سرکوب در شوروی

تقویم
پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۴۰۵
جستجو
هدر سایت

رنج نامیرا: ادبیات در سایه سانسور و سرکوب در شوروی

(0)
(0)
اشتراک خبر در شبکه های اجتماعی اشتراک
تاریخ درج خبر چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۴
تعداد بازدید خبر 26
رنج نامیرا: ادبیات در سایه سانسور و سرکوب در شوروی

Бессмертная боль: литература в тени цензуры и репрессий в Советском Союзе

Саид Хаваринежад

Автор и переводчик

azadazadazadi@yahoo.com

 

Русская литература сформировалась в XVIII веке и получила устойчивое развитие в XIX веке. Период советской власти охватывает лишь часть этой традиции. Советская литература делилась на три группы: официальные писатели, авторы без возможности публикации и противники режима, часто подвергавшиеся ссылке или казни. Сталинские репрессии уничтожили многие выдающиеся произведения и жизни художников, включая Есенина, Маяковского, Бабеля, Мандельштама, Ахматову и Пастернака. Некоторые авторы, как Набоков, Солженицын и Бродский, создавали эмигрантскую литературу с большей свободой выражения. Значимые произведения, как «Доктор Живаго» и «Мастер и Маргарита», демонстрируют литературное сопротивление. Этот период показывает подавление независимого творчества и глубокое влияние власти на литературу, в то время как писатели внутри страны и за её пределами продолжали выражать критику и сохранять независимость.

 


 

سعید خاوری‌نژاد

نویسنده و مترجم

 

سنت ادبی روسیه از قرن ۱۸ آغاز گردید و در قرن ۱۹ به‌طورجدی شکل گرفت و تثبیت شد و بنابراین دوران حاکمیت کمونیست‌ها علی‌رغم ویژگی‌های ادبی خود به‌تنهایی دربرگیرنده و معرف تمام ادبیات این کشور نخواهد بود، بلکه بخشی از آن را شامل می‌شود که خود نیز به حوزه‌هایی جزئی‌تر تقسیم خواهد شد. به‌عنوان‌مثال حتی خود ادبیات شوروی نیز شامل سه جریان کلی‌تر است: ابتدا نویسندگانی که در قالب فرم رسمی تأییدشده می‌نوشتند، سپس نویسندگانی که آثارشان شانسی برای انتشار نداشت و در انتها نویسندگان مخالف و ناسازگاری که سرنوشتی جز تبعید نداشتند. این سه دسته، مجزا از دسته چهارمی هستند که بسته به تنگ‌نظری مسئولان، بداقبالی و حتی سوءتفاهم، هم‌آغوشی با سینه سرد خاک شوروی، نصیب آن‌ها می‌شد که جای بسی تأسف است که فهرستی نه‌چندان کوتاه را تشکیل می‌دهند.

تاریخ هنر معاصر روسیه بار سنگین فشار و سرکوب هزاران هنرمند را به دوش می‌کشد. ازاین‌رو این بخش مختصر را می‌توان به‌مثابه دادخواستی علیه سرکوب ادبیات و هنر تسلیم‌ناپذیر، توسط دستگاه سانسور کمونیستی شوروی در نظر گرفت (که در حوزه نظری به طور لزوم نمی‌تواند به معنای نفی کلیت کمونیسم به‌مثابه دیدگاهی سیاسی - اقتصادی باشد). نویسندگانی که به‌عنوان چهره‌های مستقل ادبیات شوروی کمونیستی در نظر گرفته می‌شوند خود به دو گروه فرعی‌تر تقسیم خواهند شد: دسته‌ای که از ابتدا مخالف و یا منتقد کمونیسم بوده و یا این‌که در مقابل آن، اغلب بی‌طرفی و یا بی‌تفاوتی را دنبال می‌کردند. همچنین دسته‌ای دیگر که علی‌رغم شور انقلابی و اعتقاد کمونیستی و باوجود ارائه آثار ادبی برجسته، نظر به عداوت مسئولان، پاک‌سازی‌های سیاسی، سوءتفاهمی نادرست از اقدامات سیاسی خود، مورد غضب دستگاه قدرت قرار گرفته و یا به اتهام جاسوسی برای انگلستان، ژاپن و یا آمریکا روانه زندان و اردوگاه‌های کار اجباری شده و یا به طور مستقیم اعدام می‌شدند. ادبیات مستقل از تأیید حکومت در این تعریف، سر تعظیم فرود نمی‌آورد و خود را مجبور به پیروی از اصول کمونیستی بلشویکی و یا واقع‌گرایی سوسیالیستی نمی‌دید.

نقطه تاریک هنر و ادبیات شوروی در جایی‌ است که تصفیه‌های استالینی، هنرمندان و نویسندگان و شعرا را شامل می‌شود و بسیاری از ارزش‌های ادبی این کشور را قربانی تنگ‌نظری و واهمه سیاسی یک رژیم تمامیت‌خواه می‌کند که زبانی غیر از زبان رسمی خود را برنمی‌تافت. گاه نویسنده‌ای را چنان به تنگنا می‌رساندند که مرگ را بر زندگی ترجیح می‌داد؛ دو نمونه از تلخ‌ترین موارد آن در مورد شاعران شوروی اتفاق افتاد و چهره‌هایی برجسته مانند سرگی یسنین[1] (۱۹۲۵ ـ ۱۸۹۵) و ولادیمیر مایاکوفسکی (۱۹30 ـ ۱۸۹3) انقلابی از دست رفتند. هرچند دامنه چنین اقداماتی فقط به این دو محدود نمی‌شد و خصومت‌های شخصی یا نظرات و تعصبات یک مسئول یا حتی روزنامه‌نگاری بانفوذ می‌توانست باعث بدنام شدن، انزوا و یا حتی مرگ ادیبی شود. یسنین به دلیل دشمنی بلشویک‌ها به زندگی خود پایان داد و ضمن نوشتن واپسین شعر خود، رگ دستش را زد و آخرین بخش‌های آن شعر را با خون خود نوشت و خود را در هتلی در لنینگراد[2] حلق‌آویز کرد. او درحالی‌که ۳۰ سال داشت از محبوب‌ترین شاعران قرن ۲۰ در شوروی به‌حساب می‌آمد. یا مایاکوفسکی این استعداد بزرگ که در تنگنای زندگی و انزوا، راهی جز خودکشی نیافت.

تیتسیان تابیدزه[3]، شاعر گرجی، به جرم خیانت در ۱۹۳۷ دستگیر و در زندان به‌شدت شکنجه و اعدام شد. پائولو یاشویلی[4] از دیگر شاعران گرجی و از دوستان تیتسیان تابیدزه نیز در اثر فشار وارده، سرانجام در ساختمان اتحادیه نویسندگان گرجستان دست به خودکشی زد. او از جانب بریا[5] برای محکوم کردن تابیدزه و بسیاری دیگر از دوستان ادیب خود تحت عنوان دشمنان مردم تحت فشار بود و تهدید شد در غیر این صورت توسط پلیس مخفی شوروی دستگیر و شکنجه خواهد شد. باید به اعدام پاول واسیلیف (۱۹37 ـ ۱۹10) اشاره کرد که به دفاع از نیکلای بوخارین[6] و تقبیح نویسندگان سازشکاری پرداخته بود که همکاران خود را محکوم می‌کردند.

نویسندگان بزرگی مانند ایزاک بابل[7] (۱۹۴۰ ـ ۱۸۹۴) به بهانه جاسوسی زندانی می‌شوند و در نهایت راهی جز مرگ نخواهند داشت. دستگیری، شکنجه، اعتراف دروغین و اعدام بابل که می‌توان او را برجسته‌ترین نثرنویس یهودی روسیه نامید به‌نوعی فاجعه دنیای ادبیات محسوب می‌شود. او را به طور ناراحت‌کننده‌ای مجبور کردند چنین اعتراف کند که یک تروتسکیست[8] است که به اقدامات تروریستی دست زده است. از آثار برجسته او می‌توان به داستان‌های کوتاهی مانند داستان‌های اودسا[9] (۱۹۲۴ ـ ۱۹۲۳) و سواره‌نظام سرخ[10] (۱۹۲۴ ـ ۱۹۲۳) که بسیاری از آن‌ها در سال‌های بعد در شوروی ممنوع شدند و همچنین نمایشنامه غروب[11] (۱۹۲۶) اشاره کرد. مرگ او از ضایعه‌های بزرگ تاریخ ادبیات شوروی و به‌طورقطع جهان بود.

همچنین سرگی ترتیاکوف[12] (۱۹۳۷ ـ ۱۸۹۲) مشهور نیز اتهام جاسوسی خورد و جان خود را مانند ایزاک بابل از دست داد. علاوه‌برآن باید به چند بار دستگیر شدن و در نهایت مرگ اوسیپ ماندلشتام[13] (۱۹۳۸ ـ ۱۸۹۱) شاعر در اردوگاه کار اجباری در سیبری و ایست قلبی او در آن‌جا توجه کرد که از جنبه‌های منفی سرنوشت نویسندگان و شاعرانِ نه ناسازگار، بلکه بداقبال شوروی بود.

علاوه بر این، سال‌ها فشار بر آنا آخماتووا[14] (۱۹۶۶ ـ ۱۸۸۹)، شاعر برجسته شوروی و مرگ دو شوهرش یعنی نیکلای گومیلوف[15] (۱۹۲۱ ـ ۱۸۸۶) شاعر، اولین شوهر او که بنیانگذار سبک شعری آکمئیسم[16] بود و همچنین شوهر سوم و نویسنده‌اش نیکلای پونین[17] (۱۹۵۳ ـ ۱۸۸۸)، در اردوگاه کار اجباری اشاره کرد. پسرش لف گومیلف[18] (۱۹۹۲ ـ ۱۹۱۲) تاوان فعالیت‌های سیاسی پدر را داد و بارها دستگیر، محبوس و ارعاب شد و در مورد آخر، تا زمان مرگ استالین در اردوگاه کار اجباری به سر برد. نیکلای گومیلوف به جرم شرکت در توطئه تاگانتسف[19] دستگیر و به همراه شصت نفر دیگر اعدام شد. اما چه فایده که هفتاد و یک سال بعد اعلام شد این توطئه به‌کلی ساختگی بود و از او رفع اتهام شد. سرنوشت آنا آخماتووا، نشان از زندگی‌ سراسر درد و رنج برای یکی از برجسته‌ترین‌های قشر ادبی شوروی داشت.

سال‌ها سختگیری بر میخائیل بولگاکوف[20] (۱۹۴۰ ـ ۱۸۹۱)، نویسنده نگهبان سفید[21] و مرشد و مارگاریتا[22] (انتشار در سال‌های ۱۹۶۶ و ۱۹۶۷ [بدون سانسور از ۱۹۷۳]) که ۲۷ سال پس از مرگش منتشر شده بود و دل سگ[23] (۱۹۲۵، انتشار در ۱۹۸۷) که انتشار آن ۶۲ سال ممنوع بود نشان از بی‌لطفی به او داشت. بولگاکوف از معدود نویسندگان بود که در برهه‌ای حساس به طور معجزه‌آسایی از حمایت استالین برخوردار شد که در برابر فشار و حملات یک کارگردان نمایش به طور شخصی از او دفاع کرد و جایگاه وی را «فراتر از واژگان حزبی چپ و راست» دانست. مرشد و مارگاریتا چهار بار پیش‌نویس شد و در زمان استالین اجازه چاپ نیافت تا این که تغییراتی در آن انجام شد؛ به این صورت که با حذف ۲۵ صفحه از کتاب و تعدادی نام مکان و افراد در ۱۹۶۵ امکان انتشار آن فراهم شد. کتاب‌های چاپ شده یک‌شبه فروخته شد و گفته می‌شود قیمت آن در بازار سیاه تا ۱۰۰ برابر قیمت اصلی پشت جلد رسید که این خود نشان از موفقیت این اثر گران‌بها در شوروی داشت.

فشار زیاد بر بوریس پاسترناک[24] (۱۹۶۰ ـ ۱۸۹۰) مشهور و محرومیت او از دریافت جایزه نوبل ادبیات دردناک بود. به‌محض اعلام مقامات بنیاد نوبل، در شوروی علیه او جو تبلیغاتی منفی ایجاد شد و به وی اعلام شد با رفتن به سوئد بازگشتی به کشور وجود نخواهد داشت. ازاین‌رو وی که ابتدا پیامی تشکرآمیز به بنیاد نوبل فرستاده بود مجبور به ارسال پیامی مجدد مبنی بر عدم امکان دریافت جایزه شد. پاسترناک فقط به‌علت بردن جایزه نوبل تحت هجمه و حملات نهادهای وابسته به حکومت قرار می‌گرفت و نهادهای ادبی دولتی متعددی او را به اخراج، انزوا و تبعید تهدید می‌کردند تا جایی که مؤسسه ادبی[25] که در مسکو قرار داشت از دانشجویان خود خواست علیه پاسترناک و رمان وی یک دادخواست تنظیم کنند و در ادامه فراخوان دادند تا برای تبعید رسمی پاسترناک از اتحاد شوروی تظاهراتی خودجوش برگزار شود.

همچنین باید به تبعید ولادیمیر ناباکوف[26] (۱۹۷۷ ـ ۱۸۹۹) در سال‌های اولیه انقلاب بلشویکی اشاره کرد. او از مخالفان سرسخت تمام اشکال سوسیالیسم و فاشیسم بود و خود را یک لیبرال کلاسیک در نظر می‌گرفت و یکی از اشعار خود، مردان بلشویک انقلابی لنین را اوباش نامید. ناباکوف از منتقدان رژیم کمونیستی مسکو بود و در خارج از روسیه به‌شدت فعال بود که طنین ادبی و سیاسی شدیدی داشت. بسیاری از آثار وی به زبان انگلیسی و برای طیف گسترده‌ای از مخاطبان بین‌المللی منتشر شد و از او به‌عنوان یک نویسنده روس مهاجر، چهره‌ای جهانی ساخت.

دیگر تبعیدی بزرگ شوروی، آلکساندر سولژنیتسین[27] (۲۰۰۸ ـ ۱۹۱۸) بود که از پاسترناک به دلیل عدم دریافت جایزه نوبل ادبیات به‌شدت انتقاد می‌کرد. او را به جرم تبلیغات منفی و تأسیس سازمانی متخاصم دستگیر کردند و به زندان فرستادند. حتی در ۱۹۵۲ یک سال پیش از پایان مدت محکومیت ۸ ساله خود مجبور به جدایی مصلحتی از همسرش شد؛ زیرا زنان زندانیان گولاگ با کاهش مزایای شغلی و مجوزهای اقامتی روبرو بودند. در دوران سپری کردن محکومیت خود، از نظر هنری فعال بود و پس از آزادی از اردوگاه کار اجباری در ۱۹۵۳ به منطقه دورافتاده‌ای در قزاقستان تبعید شد. همچنان به دلیل نوشته‌های خود تحت فشار نهادهای امنیتی بود تا اینکه در ۱۹۷۰ برنده جایزه نوبل ادبیات شد که البته او نیز در آن زمان به سبب محدودیت‌ها قادر به دریافت آن نبود و فقط پس از دستگیری مجدد در ۱۹۷۴ و تبعیدی ۲۰ ساله از شوروی که موجب اخراج شدن به آلمان غربی و سپس سایر نقاط اروپا و در نهایت آمریکا شد، این فرصت را یافت. او از شناخته‌شده‌ترین ادیبان معاصر روسیه برای مخاطبان بین‌المللی است.

همچنین باید سابقه تبعید ۲۰ ساله ژوزف برودسکی[28] (۱۹۹۶ ـ ۱۹۴۰) شاعر را در نظر گرفت که مهر تأیید بر این کارنامه سیاه می‌زند. در ۱۹۶۳ اشعار برودسکی توسط روزنامه‌ای در لنینگراد به‌عنوان آثاری هرزه‌نگارانه و ضد شوروی محکوم می‌شود و متعاقب آن، دستگیر، بازجویی و دو بار به تیمارستان فرستاده می‌شود. در ۱۹۶۴ به جرم انگل اجتماعی بودن محکوم شده و شاعری دروغین در شلوار مخمل‌نما نامیده می‌شود و به ۵ سال زندان و ۱۸ ماه کار در شرایط دشوار مناطق قطبی محکوم می‌گردد. همسر آینده‌اش در ۱۹۶۷ نام خانوادگی پسرشان را از ترس عواقب چنین اتفاقی به نام خود تغییر داد و با برودسکی قطع رابطه کرد و بعدها به دلیل احتمال ازدواج یا زندگی مجدد با او در دوران تبعیدش تحت فشار مقامات شوروی قرار گرفت و با تهدید روبرو شد. برودسکی یهودی که در ۱۹۷۲ از کشور اخراج شد، پنجمین نویسنده روس برنده نوبل ادبیات در ۱۹۸۷ است.

واسیلی آکسیونوف[29] (۲۰۰۹ ـ ۱۹۳۲) دگراندیش و نویسنده مخالف و منتقد استالین در دهه‌های 1960 و 1970 بود. زندگی او نیز جز درگیری با حکومت کمونیستی مسکو نبود؛ وی مانند برخی دیگر از نویسندگان شوروی سابقه درگیری خانوادگی با حاکمیت داشت. پدر و مادر او کمونیست‌هایی برجسته بودند و به دلیل رابطه با تروتسکیست‌ها دادگاهی شدند و ۱۸ سال را در گولاگ به سر بردند. بعدها مادرش کتاب برجسته‌ای به نام به‌سوی گردباد[30] نوشت که درباره سبعیت دوران استالینی بود. واسیلی را به جرم این که پسر دشمنان مردم بود دستگیر و به یتیم‌خانه فرستادند. بعدها نزد مادرش بازگشت و در شرایط دشوار تبعید با او زندگی کرد. با خروج از کشور و رفتن به آمریکا، شهروندی خود در شوروی را از دست داد و فقط در زمان گورباچف آن را به طور مجدد به دست آورد. وی ۲۴ سال در آمریکا در تبعید زندگی کرد. رمان مهم سوختن[31] (۱۹۸۰) آکسیونوف در ایتالیا چاپ شد همچنین اثر شاخص دیگر وی یعنی حماسه مسکو[32] (۱۹۹۴)، به انگلیسی تحت عنوان نسل‌های زمستان[33] شناخته می‌شود.

چنین حوادثی، همگی ناگوار و غیرقابل‌گذشت هستند و صدور کیفرخواستی تاریخی علیه دستگاه سانسور شوروی را لازم و موجه می‌کنند. این موارد ناخوشایند را می‌توان با سانسور و محدودیت سایر صور هنری از جمله نمایش و سینما و سال‌ها توقیف بسیاری از فیلم‌های کارگردانان بزرگی نظیر کیرا موراتووا[34] (۲۰۰۵ - ۱۹۳۴)، لاریسا شپیتکو[35] (۱۹۷۹ - ۱۹۳۸)، آلکسی جرمن[36] (۲۰۱۳ - ۱۹۳۸)، سرگئی پاراجانوف[37] (۱۹۹۰-۱۹۲۴) و الم کلیموف[38] (۲۰۰۳ - ۱۹۳۳) و بسیاری دیگر حتی آندری تارکوفسکی[39] (۱۹۸۶ ـ ۱۹۳۲) همراه کرد. هرچند مواردی وخیم‌تر نیز وجود داشت و زمانی که متوجه شکنجه شدید و اعتراف‌گیری اجباری از کارگردان مشهور تئاتر، سوولود مایرهولد[40] (۱۹۴۰ ـ ۱۸۷۴) و قتل همسر بازیگرش زینائیدا رایخ[41] (۱۹۳۹ ـ ۱۸۹۴) بشویم، به درکی روشن‌تر از موضوع خواهیم رسید. دمیتری شوستاکویچ[42] (۱۹۷۵ ـ ۱۹۰۶) موسیقیدان شهیر شوروی در ملاءعام شلاق خورد. خدمات گوستاف کلوتسیس، گرافیست برجسته شوروی و همسرش والنتینا کولاگینا[43] (۱۹87 ـ ۱۹۰3) به‌عنوان دو طراح بزرگ پوستر شوروی خدماتی انکارناپذیر داده بودند. کلوتسیس نیز جان خود را از دست داد و قربانی اعدام و تصفیه‌های سیاسی استالینی شد. موارد مذکور فقط نمونه‌هایی از جریانی بسیار گسترده و دهشتناک‌تر بود که نشان از حساسیت به‌شدت بالای حکومت در اتحاد شوروی و آستانه تحمل‌پذیری پایین دستگاه نظارتی ادبی-هنری داشت. نویسنده و هنرمند مستقل و غیروابسته اتحاد شوروی در چنین فضایی قلم می‌زد که آکنده از التهاب و جو سنگین خط‌مشی‌های حزبی و تبعیت از دستورات داده شده بود. حتی سوابق درخشان گذشته آن‌ها نیز متضمن امنیتِ آن روزشان نبود.

همان‌طور که اعلام شد از سه دسته قشر ادیب در دوران حکومت شوروی، دو دسته دوم و سوم که به سکوت (و گاه اعتراض) و یا ترک وطن مبادرت ورزیده بودند در حوزه ادبیات غیرمتعهد کمونیستی قرار می‌گیرند. دسته اول در بخش‌های بعدی این فصل معرفی خواهد شد. گروه دوم چنان که در میان آن‌ها مصطلح بود «برای کشوی میز تحریر خود می‌نوشتند». منتقدانی از قبیل آندری پلاتونوف[44] (۱۹۵۱ ـ ۱۸۹۹) در این گروه جا داشتند. پلاتونوف در نوشته‌های خود به دوری حکومت از انقلاب روسیه و اهداف آن اشاره می‌کرد که موجب ازبین‌رفتن انگیزه پیشرفت و میهن‌دوستی می‌شد. او از مخالفان شدید اشتراکی‌سازی مزارع و کشاورزی بود و تا زمان مرگ استالین اجازه چاپ آثار خود را نداشت. یا بولگاکوف، پاسترناک و دیگرانی مانند آلکساندر گالیچ[45] (۱۹۷۷ ـ ۱۹۱۸)، یولی دانیل[46] (۱۹۸۸ ـ ۱۹۲۵) و همسرش که هر دو از منتقدان رژیم حاکم بر شوروی بودند و با وجود دستگیری و دادگاهی به طور معجزه‌آسایی تبرئه شدند. همچنین فشار بر گروه برادران سراپیون[47] را نیز نباید از یاد برد. واسیلی گروسمان[48] (۱۹۶۴ ـ ۱۹۰۵) و وارلام شالاموف[49] (۱۹۸۲ ـ ۱۹۰۷) نیز از این دسته اند.

سپس دسته سوم، نویسندگانی مانند مارک آلدانوف[50] (1957 ـ 1888)، ویاچسلاو ایوانوف[51] (1949 ـ 1866)، ولادیسلاو خوداسویچ[52] (1939 ـ 1886)، گئورگی ایوانوف[53] (1958 ـ 1894)، گائیتو گازدانوف[54] (1971 ـ 1903)، نینا بِربرووا[55] (1993 ـ 1901)، اولگ گریگوریِف[56] (1992 ـ 1943)، سرگی دوولاتوف[57] (1990 ـ 1941)، ساشا سوکولوف[58] (متولد 1943)، ادوارد لیمونوف[59] (متولد 1943)، یوگنی زامیاتین[60] (1937 ـ 1884)، دمیتری مرژکوفسکی[61] (1941 ـ 1865)، ولادیمیر ناباکوف، ایوان بونین[62] (1953 ـ 1870)، آلکساندر سولژنیتسین، ژوزف برودسکی و واسیلی آکسیونوف بودند که با ترک یا تبعید از شوروی و زندگی در اروپا و یا آمریکا، شاخه‌ای دیگر از ادبیات روسیه را در دوران حکومت شوروی ایجاد کردند که به ادبیات مهاجرت روسیه معروف است.

گروه سوم یا ادیبان مهاجر[63]، خود به سه جریان مهاجرتی تقسیم می‌شود که موج اول شامل ویاچسلاو ایوانوف، آلدانوف، مرژکوفسکی، بونین، ناباکوف، گازدانوف، خوداسویچ، بربرووا، گئورگی ایوانوف و زامیاتین بود که در سال‌های اول انقلاب رفتند. موج دوم با آغاز جنگ جهانی دوم ایجاد شد و موج سوم مهاجرت نویسندگان ادبیات شوروی در دهه ۷۰ و شامل افرادی مانند سولژنیتسین، برودسکی، دوولاتوف، سوکولوف و آکسیونوف بود که یا ترک وطن کردند یا اخراج شدند و یا تقاضای خروج کردند. البته چنین ادبیاتی از طرفی، دچار دلتنگی برای میهن و از طرف دیگر، برخوردار از آزادی بیان بیشتر برای انتقاد از چارچوب کمونیستی شوروی بود.

هرچند نباید آثار بسیاری از نویسندگان خاموش داخل کشور را فراموش کرد که بااحتیاط بیشتری، اغلب به طور غیرمستقیم، یا به انتقاد از نظام حاکم می‌پرداختند یا با خلق آثاری الهام‌بخش موجبات ناآرامی اجتماعی در شوروی را فراهم می‌کردند. به‌عنوان‌مثال آنا آخماتووا و نوشته‌های اثرگذارش و یا همچنین بوریس پاسترناک و اثر معروفش دکتر ژیواگو که موجب التهابی جدی در شوروی شد از این دسته‌اند.

آخماتووا زندگی پرفراز و نشیبی داشت و به طور مکرر با حکومت کمونیستی، چه از جانب شوهر و چه پسرش دچار اصطکاک می‌شد. اخراج از انجمن ادبی رسمی و بارها زندانی شدن پسرش که سرانجام تا زمان مرگ استالین در اردوگاه کار اجباری به سر برد، منجر به نوشتن شعری مدیحه‌سرایانه توسط آخماتووا، از سر استیصال برای استالین در مجله اوگونیوک شده بود. البته او هرگز این اشعار را به طور رسمی جزو مجموعه آثار خود نپذیرفت و همواره مورداحترام مجامع ادبی غیررسمی داخلی و نهادهای معتبر بین‌المللی بود و در ۱۹۶۵ شایسته دریافت جایزه تائورمینا[64] در سیسیل[65] و دکترای افتخاری از دانشگاه آکسفورد انگلستان شد.

دررابطه‌با زندگی حرفه‌ای پردردسر پاسترناک نیز باید گفت دکتر ژیواگو به علت عدم موافقت مجله ادبی روسی نووی میر[66] (دنیای جدید)، به دلیل رد اصول واقع‌گرایی سوسیالیستی توسط پاسترناک، سرانجام در ایتالیا منتشر شد و پاسترناک علی‌رغم تهدید جانی اعلام کرد برای چاپ آن حاضر به انجام هر گونه فداکاری است. او در این کتاب می‌گوید «جنبشی را نمی‌شناسم که بیش از مارکسیسم خودمحور و به‌دور از واقعیات باشد». دکتر ژیواگو را می‌توان نشانی از زنده بودن اندیشه ادبی مستقل و منتقد در شوروی در دوران حاکمیت سانسور و کنترل فراگیر دانست. جریانی که همیشه تسلیم نبود؛ به‌عنوان‌مثال می‌توان به شورش ضد استالینی نویسندگان جوانان لهستانی و مجارستانی در ۱۹۵۶ اشاره کرد که حتی سرکوب آن و ادعای حکومت مبنی بر این که نویسندگان به ایجاد سازمان‌های دشمن دولت پرداخته‌اند نیز به این روند پایان نداد.

درباره اصطکاک‌ها و روابط پرتنش نویسندگان مستقل و حتی بسیاری از نویسندگان موردتأیید با دستگاه سانسور و حکومت کمونیستی می‌توان بسیار نوشت، اما حاصلی جز افسوس برای علاقه‌مندان به ادبیات روسیه نخواهد داشت. بسیاری از این نویسندگان که انزوا، ممنوع‌القلمی یا حتی تبعید داخلی را تجربه کردند، همواره میان وفاداری به حقیقت ادبی و اجبارهای ساختگی نظام سیاسی گرفتار بودند. آثارشان یا باید در پستوی خانه‌ها تکثیر و زمزمه می‌شد، یا با انواع حذف، تغییر و دست‌کاری اجازه انتشار پیدا می‌کرد.

بااین‌حال، همین فضای خفقان‌آور به‌نوعی سبب شکل‌گیری ادبیاتی شد که عمق روان‌شناختی، استعاره‌های چندلایه و زبان ایهام‌دار خود هنوز برای خوانندگان جذاب است. نویسنده روس مجبور بود آنچه را که نمی‌توانست صریح بگوید، در سکوت متن، در فاصله بین سطرها و در بار معنایی تصویرها پنهان کند و شاید همین رمزگذاری ناگزیر، ادبیات روسیه را به یکی از پیچیده‌ترین و درعین‌حال انسانی‌ترین ادبیات قرن 20 تبدیل کرد.

امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که بسیاری از این نویسندگان نه به دلیل ضعف ادبی، بلکه به دلیل پایداری بر اصول انسانی و حق گفتن حقیقت، از تاریخ رسمی کنار گذاشته شدند؛ اما در تاریخ ادبیات، صدا و مقاومتشان همچنان شنیده می‌شود.

 

 


[1]. Sergei Yesenin

[2]. Leningrad: نام شهر سن‌پترزبورگ در دوران شوروی

[3]. Titsian Tabidze

[4]. Paolo Iashvili

[5]. Lavrentiy Beria

[6]. Nikolai Bukharin

[7]. Isaak Babel

[8]. Trotskist:  پیرو اندیشه‌های تروتسکی از رهبران بلشویک که توسط عوامل شوروی به قتل رسید

[9]. The Odessa Tales

[10]. Red Cavalry

[11]. Sunset

[12]. Sergei Tretyakov

[13]. Osip Mandelstam

[14]. Anna Akhmatova

[15]. Nikolai Gumilyov

[16]. Acmeism

[17]. Nikolai Punin

[18]. Lev Gumilev

[19]. Tagantsev conspiracy

[20]. Mikhail Bulgakov

[21]. White Guard

[22]. The Master and Margarita

[23]. Heart of a Dog

[24]. Boris Pasternak

[25]. Literary Institute

[26]. Vladimir Nabokov

[27]. Aleksandr Solzhenitsyn

[28]. Joseph Brodsky

[29]. Vasily Aksyonov

[30]. into the Whirlwind

[31]. Burn

[32]. Moscow Saga

[33]. Generations of Winter

[34]. Kira Muratova

[35]. Larisa Shepitko

[36]. Alexei German

[37]. Sergei Parajanov

[38]. Elem Klimov

[39]. Andrei Tarkovsky

[40]. Vsevolod Meyerhold

[41]. Zinaida Reich

[42]. Dmitri Shostakovich

[43]. Valentina Kulagina

[44]. Andrei Platonov

[45]. Alexander Galich

[46]. Yuli Daniel

[47]. Serapion Brothers

[48]. Vasily Grossman

[49]. Varlam Shalamov

[50]. Mark Aldanov

[51]. Vyacheslav Ivanov

[52]. Vladislav Khodasevich

[53]. Oleg Grigoriev

[54]. Gaito Gazdanov

[55]. Nina Berberova

[56]. Georgy Ivanov

[57]. Sergei Dovlatov

[58]. Sasha Sokolov

[59]. Eduard Limonov

[60]. Yevgeny Zamyatin

[61]. Dmitry Merezhkovsky

[62]. Ivan Bunin

[63]. émigré litterateurs

[64]. Taormina

[65]. Sicily

[66]. Novy Mir

 share network
نظرات کاربران ( 0 نظر )
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب